eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
61 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
(پارت۵۰)❌🔴 تصمیمم گرفتم فردا که از دانشگاه میام برم پیشه حامیم.😉 تقریبا ساعت ۲ میشد که رفتم به همون ادرس.📌 در زدم کسی باز نکرد کلیدو انداختم رفتم تو...😏 خونه خییییلی شلوغ بود روی مبل پر کتابو ورق و لباسای حامیم.😳 یکم توی خونه چرخیدم خیلی بزرگ نبود اما خونه قشنگی بود.😇 شروع کردم به تمیز کردن خونه ... اول پذیرایی و اشپز خونه بعدم اتاقا...🥰 ساعت ۴:۳۰ شده بود هنوز حامیم نیومده بود .😩 لپ تابو برداشتم و خواستم یکم سرگرم بشم ...😝 به محض دیدن عکسم رو تصویر زمینش خندم گرفت زبونم بیرون بود 🤪 حالا این همه عکس چرا اینو گذاشته...☹️ متن روش بود که بیشتر توجهمو به خودش جلب کرد.✍ (کاش سر لپتابش نمیرفتم،کاش اصلا به اون خونه نمیرفتم😭) همه درد منی تو غم دنیا که غمی نیست. من ازت خاطره دارم. خاطره درد کمی نیست. بی تفاوت ازش رد شدم🤨 بازی تو ی لپتابش داشت که من عاشقش بودم هر چی پوشه و بازی داشت بازکردم.😣 یکی از پوشه ها رو که باز کردم اولش فک کردم شاید یچیزی مثل داستان باشه.🤷‍♀🙆‍♀ اما درست که دقت کردمو نوشته هاشو خوندم برام عجیب اومد.🙍‍♀🗣 (نویسنده:متن نوشته داخل تپ تاب)👇 کاش هیچوقت به این خونه نمیومدی ... کاش اون روز تو اون بیمارستان نبودی ... 😞 کاش من مثل روزای بچگیمون ازت متنفر بودم ... 😣به اون تنفر راضی بودم تا این حس🥺. ادامه در پارت بعد..🥲
پارت ۵۰تقدیم به شما
ای جان ببخشید فقط یه پارت دیگه مونده😂
😂ببخشید دادم
(پارت۵۱*)❌🔴 -ادامه متن نوشته:بدونه اینکه بخوام و بفهمم دارم عذابت میدم ... توام بدونه اینکه بفهمیی داری هرروز عاشق ترم میکنی ...😭 منو ببخش جانا ببخش که عاشقت شدم بخشش که شدی همه چیزم ... 😞هر لحضه میخوام خودمو قانع کنم که تو خواهرمی ... اما نمیشه☹️ حسه من منطق سرش نمیشه ...🙁 شاید اگه خواهر واقعیم بودی هیچ وقت این حسو نسبت بهت نداشتم چون میدونستم تو از خونه خودمی ... 😖کاش خواهر واقعیم بودی جانا ... 😢 اینجوری حداقل تکلیفم با خودم مشخص میشد که خواهرمی یا عشقمی ............................. دیگه چشام جایی رو نمیدید ... دستو پام یخ کرده بود ... دستام میلرزید ... اشکام بی اختیار میریخت ... چشام سیاهی میرفت.😰😵‍💫 حس کردم یکی داره صورتم اب میپاشه و اسممو صدا میکنه.🗣حامیم :جانا به هوش اومدی ... تو کی اومدی اینجا ...تو نباید اینارو میخوندی...🥺 تا حامیمو دیدم زدم زیر گریه هق هق میکردم.😭 -حامیم: باشه جانا قول میدم همه چیزو برات توضیح بدم فقط قبلش آروم باش ... بیا.... این لیوان اب و بخور👌 ۵سالم بود که مامان برای بار سوم حامله بود . 🤰 دکترا گفته بودن که اگه این سری بچه مرده به دنیا بیاد ...مامان دیگه نمیتونه بار دار بشه .🙅‍♀ مامان بخاطر سری های قبل که این مشگل پیش اومده بود زیر نظر روانشناس بود ...👩‍💼 دکترش گفته بود که اگه این سری ام تکرار بشه امکان اینکه افسردگیش بدتر بشه زیاده... 😕 شایدم رو به بهبودی نره ...😞 اون روزی که بچه به دنیا اومد یعنی بهتر بگم مرده به دنیا اومد .😏 توام تو همون بیمارستان به دنیا اومدی پدرت فوت کرده بودو لحضه به دنیا اومدنت مادرت میمیره ...🥺 از اونجایی که دکتر زایمان مامان ،زندایی بوده تورو با بچه مرده مامان جابه جا میکنه ... تا دو سالگی تو .......مامان از چیزی خبر نداشت ...😶 تا اینکه دکترا گفتن حال مامان خوب شده بیماریش یا همون افسردگیش رفع شده ... بابا خواست مامانم واقعیت رو بدونه روزای اول قبول کردنش برای مامان سخت بود اما..‌‌ کم کم باهاش کنار اومد ...🙂 تا اینکه همه از وجود تو خوش حال بودن و شیرین زبونیات برای همه قشنگ و شیرین بود.🙃 تنها کسی که از تو متنفر بود من بودم ... اما کاش همون تنفر باقی میموند ...😔 ادامه درپارت بعد...🥲
پارت ۵۱ تقدیم به شما❤️‍🔥
پیام‌تون را تازه دیدم خوشگلا ببخشید😂💙
بچه ها من دفتر رمانم را خونه ی یکی از فامیل هامون جا گذاشتم😂نمیتونم پارت بدم ولی زود بر میگردم
بچه ها واقعا ببخشید زنگ زدم برام بیارند اخه خونشون نزدیکمون نیست وگر خودم میرفتم میاوردم😢😞
امشب انشااله سه پارت میدم❤️
_واااااای..چقدر قشنگن..😍😍🥲🥲🤍🤍 این ادیت هارو از کجا اوردی؟🤔 _نمیگم😏😈 _بگو دیگه اذیتم نکن😢😞 _خب باشه میگم ناراحت نشو🥺❤️ از چنل زیر آوردم حتما عضوش شو👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2247033937C09262af717 _مرسیییییییی😘✨ اگر توهم از ادیت های بالا خوشت اومده حتما عضو چنل بالا شو 👆👆👆🤍🤍🤍