(پارت۵۵)🔴❌
-سمانه : در بازه هول بده
پله هارو بی حال و اهسته رفتم بالا
-بنفشه :چیشده دختر چرا رنگ از رخت پریده ...😕
وای جانا چرا انقد یخی تو چت شده ...🥶
خودمو انداختم بغل بنفشه و زدم زیر گریه
:سمانه :جانا اتفاقی افتاده ...؟
-سمانه : بنفشه بیارش اتاق خواب ... بزار یکم بخوابه استراحت کنه انگار مریضه ...😴
-بنفشه : بیا جانا جان بزار دکمه های مانتوت باز کنم ٬ یکم استراحت کن بعدش بیا
باهم صحبت میکنیم ...🗣
اصلا هر وقت تو خواستی صحبت میکنیم الان اروم باش بیا این مسکن بخور استراحت کن .💤
................
نمی دونم کی بخواب رفتم و چند ساعت خواب بودم که با صدای بنفشه بیدار شدم .
-بنفشه :جانا جان بلند شو بشین سمانه برات سوپ درست کرده بخور عزیزم
رنگت شده اینهو گچ.
تکیه دادم به تاج تخت اروم اروم سوپ رو میخوردم و به سمانه و بنفشه نگاه
میکردم که چشماشون و طرز نگاهشون پر از سواله ...❓❔
یهو بغضم ترکید دستامو گذاشتم رو صورتمو بلند بلند گریه کردم .😭
-بنفشه : جانا جان اروم باش
ادامه در پارت بعد....🥲
(پارت۵۶)🔴❌
سمانه - مارو دغ مرگ کردی اخه حرف بزن دیگه🗣
یکم که اروم شدم همه چیزو براشون تعریف کردم از تعجب با چشمای گشاد شده
مات و مبهوت خیره شدن بهم .
بنفشه - تقدیرت این بوده خداروشکر خانواده به این خوبی داری ...
اره حق داری بعد این همه سال واقعیت رو فهمیدی میدونم برات خیلی سخته اما به این فکر کن .....
که می تونست شرایط از این بدترم باشه...
با صدای بلند هق هق میکردمو فریاد میکشیدم😭
- از این بدتر ... که الان نمیدونم کی هستم ... مادرم کی بوده ... پدرم کی بوده ... اصلا خواهر برادری دارم ... از این بدتر چی می تونست بشه ٬ یه شبه کله زندگیت تغیر کنه.... ادمایی که یه عمر باهاشون زندگی کردی و دوسشون داشتی بهت دروغ بگن😢 کسی که فکر میکردی برادرته و همیشه حامیته ...
بنفشه - هیس ... اروم باش🤫
سمانه - یعنی حامیم داداشت که الان داداشت نیست عاشقت بوده ؟😵
بنفشه - إ ... سمانه
سمانه - معذرت میخوام منظوری نداشتم چرا فرصت ندادی که برات تو ضیح بده ؟🤧
کسایی که این همه مدت دروغ گفتن پس براشون راحته که الانم یه دروغ دیگه تحویلم بدن
بنفشه - سمانه بریم بیرون بهتره یکم تنها باشه.😶👻
ادامه در پارت بعد...🥲
(پارت ۵۷)🔴❌
بنفشه - جانا ... جانا جان بلند شو ساعت ۹ کلاس داریما.پاشو برو اشپز خونه
صبحونه امادس
-جانا:حوصله ندارم بنفشه نمیام
بنفشه - إ ... یعنی چی حوصله ندارم نمیام ... بلند شو ببینم...😡
پتو رو ازروم کشید
-جانا:بنفشه ول کن توروخدا میگم نمیام ...پتو رو کشیدم رو سرم
بنفشه - باشه امروز رو ازادی ... ولی فکر نکن از فرداام اینجوریه ها ... از این خبرا نیس...😏
رفت پذیرای و در اتاق بست صداشو میشنیدم که میگفت
بنفشه- سمانه حواست به جانا باشه ها خون س کلاس نمیاد ...
بیداری؟ شنیدی؟
سمانه - إ ... چرا ... منم دوساعت دیگه کلاس دارم که
بنفشه - حالا تا دوساعت دیگه٬شاید کلاس اخرو امروز نموندم زود اومدم
سمانه - باشه مراقب خودت باش
روی تخت دراز کشیده بودم چشمامو گذاشتم روی هم یه نفس عمیق کشیدم که در دو تا ضربه خورد....
ادامه در پارت بعد...
شما یی که ناراضی هستین من گقتم کسی هست بتونه تو پارت نوشتن کمکم کنه اما متاسفانه کسی نبود خب من چیکار کنم😔😢؟؟