(پارت۶۷)❌🔴
به سرعت وسایالرو چیدم تو یخچال...
۲۰دیقه به ۷بود در تقی به صدا دراومد.
بنفشه - سالم خاااانم . حوصلت که سر نرفت ؟
سمانه - سلام جانا
بنفشه - هیییی ... جانا اینا چیه پر کردی تو یخچال ٬ چه خبره واسه چند روز موندنسالم . خسته نباشید ... ن ٬ رفته بودم خرید.
اینجا میخوای مارو شرمنده کنی
باخنده برگشتم سمته بنفشه
-جانا:اها ... یعنی فقط چند روز بمونم دیگه اره ؟
سمانه - شما که تاج سری ... اصلا مگه میزاریم بری ...ولی نیازی نبود مارو شرمنده
کنی
بنفشه- نخیرم ٬ میری پیشه خانوادت خوبشم میری
چشم غره ای رفت و سرشو تکون داد.
سمانه - بیا بشین باهات حرف داریمخب حالا جوش نزن
رو تک پله اشپز خونه نشستم بنفشه و سمانه کنارم کمین کردن
بنفشه - حامیم بازم اومده بود ... جانا حالش خیلی بد بود ... پریشون بود ... اشفته بود
... هنوزم نمیخوای خبری بدی
ادامه در پارت بعد...🥲
(پارت۶۸)❌🔴
سمانه - دختر اونی که من دیدم واقعا روانیته ... از چشماش اتیش میزد بیرون ... دم
رفتن با چند نفرم درگیر شد.🤓
بنفشه - خدارو خوش نمیاد جانا اومد باهام حرف زد گفت ٬ به پلیسو
بیمارستاناو....خبر دادن حال مادرت خوب نیس جانا ... میگفت دیشب بیمارستان
بستری بوده...
انعکاسی از صدای سمانه و بنفشه تو مغزم میپیچید ٬ چطور انقد بی رحم شدم ... چطور😖
انقد خود خواه شدم ... چقد عوض شده بودم و این زمان لعنتی عوضیم کرده بود نسبت
به مادرم ٬ نسبت به پدرم ٬ نسبت به حامیم
بنفشه - بعد از رفتن حامیم یه دختری اومد به اسم ساناز ؟ فکر کنم همونی بود که
ازش حرف میزدی ...جانا میشناسیش ؟ الووو😶🌫
-جانا:اره.....چی گف؟
سمانه - شماره بنفشه رو دادیم بهش گفتیم ۸به بعد زنگ بزنه ...
-جانا:کار خوبی کردین باید باهاش حرف میزدم...
ولی نمیخواستم گوشیمو روشن کنم و پیامای حامیم حالمو خراب تر کنه.
بعد از زدن این حرف گوشی بنفشه رو گرفتم ... رفتم اتاق منتظر تماس ساناز شدم.
گوشی تو دستم به لرزش در اومد...
-جانا:الو ساناز ... خوبی؟
ساناز- جانا تویی؟🥲
ادامه در پارت بعد.......🥲
(پارت ۶۹)🔴❌
-جاناخودمم ... ساناز؟
-جانا:خانوادام چه حالی دارن ...
-ساناز:کل فامیل بسیج شدن دنبالتن ... تو چرا انقد بی فکری ... این
مسخره بازیا چیه ... بیا ببین مادر بدبختت چه حالی داره ... از این دکتر به اون
دکتر ... جامیم بدبخت دوشبه که خونه نرفته ... بابات به هر دری زده هر جا بگی
سراغت رفته ...
ساناز- االن مامان بابات خوبن اما حامیم ... چیزه ... یعنی اونو نمیدونم کجاس
-جانا: ساناز ... باشه میام ... الان چطورن ؟
ساناز - تو چطوری ؟ خوبی ؟ پیشه اون دوتا دختری بنفشه و چی بود اون یکی
-جانا:خوبم بگو نگرانم نباشن . پیشه هم کلاسیامم بنفشه سمانه ... بهشون خبر بده ساناز بگو که خوبم
ساناز- کی میای جانا ؟
-جانا:میاممم. حتمافردا میتونی بیای پارک سمت خونتون ... باهات حرف دارم
-ساناز:باشه
-جانا:خوبی چرا با تردید حرفاتو میزنی؟
ساناز- ن خوبم . پس فردا صبح میام
ساناز- مراقب خودت باش ٬ شب بخیر