پارت ۷۶❌🔴
جانا : بابا حرف من این نی ....🥺
مامان : جانا جان مادر بیا غذا تو بخور🤗
بابا : برو دخترم تو به این چیز ها فکر نکن
باخودم گفتم : یبار نپرسیدن حامیم که تورو رسوند خودش کجا رفت ....
اصلا حرفت چی بو . چی می خوای بگی ....
بازم مثل همیشه حرف خودشون 😣
نمی دونم برای بار دوم - سوم - چهارم چندم بود که باز شروع کردم به خوندن نامشو باز کردم 🙃
نویسنده = متن حامیم )=> سلام جانا جانم 💖 الان که داری این نامه رو می خونی خیلی ازت دورم 😕 هرچند زمانی ام که توی خونه بودیم باز هم از هم دور بودیم ..🥺
تکلیفم مشخص نیست جانا ... بدون تو هیچی مشخص نیست ....همه جای این شهر لعنتی تورو یاد من میندازه کجا برم که باتو نرفته بودم 😓؟
گره خورده به تو همه تار و پودم من از اول اسیر تو بودم ...
روزای من با رویا میگزره ...
رویای داشتن تو 🥲 بزار حداقل تو همین رویا بمونم من به همینم راضیم که تو رویای من باشی ...🙃
ادامه در پارت بعد....🥲
پارت ۷۷❌🔴
گندش بزنه این دوست داشتنی رو که پا به پاش زندگیمو باختم ...
باختم جانا باختم 😔
از کل دنیا دلم فقط تو یکی رو میخواد ...یادش نمیر روزای بچگیموت ...
کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم 😕
بگو با این خاطرات چیکار کنم 😢؟
مراقب خودت باش عشق ممنوعه ی من ☹️
جانا : نامه از دستم افتاد رو تخت . دیگه اشکی برای ریختن نمونده بود . سرمو فرو مردم تو بالشت و فریاد های خفه می زدم 😕
خدایا اخه این چه سرنوشتی هست چرا حامیم ...😣
من چه جوابی دارم بهش بدم اون هنوز برادرمه ....
زمستون امسال سرد ترین زمستون بود برام .... شاید زمستون خودش خبر داشت که امسال با همه سال هم فرق داشت ❄
از سالن دانشگاه میومدم بیرون.. چشم افتاد به نوشته روی برد .....
هرگز از زندگی نا امید نشو !
یادت باشه !
زیبا ترین بارون ها از سیاه ترین ابر ها میبارد ❄
زیر لب زمزمه کردم
ادامش در پارت بعد 🙃✨
رونیکا هستم
۱۳ سالمه
شیرازی هستم ولی بیرجند زندگی می کنم 😘
همین 🥰