eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
59 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
۱.حجت اشرف زاده،علیرضا افتخاری.اینارو آهنگاشون را گوش دادم💙 ۲.نچ.سابقه عمل ندارم🤲 ۳.خب اگه بگم که دیگه کله داستان لو رفته گل🗣🫀
۱.ودرود😂پسر عموی جانا و حامیم💙 ۲.قربونت بشم من.اختیار دارین🫀🫂 ۳.اخیییی.چقدر شما مهلبونیت🥰❤️‍🔥
من میرم پارت بنویسم فعلا قشنگا🙈✍
پارت۸۱❌🔴 یک ساعتی مشغول گپ زدن بودیم که فهمیدم فوضولیشون گل کرده اومدن😂 سمانه - بیا اینجا بشین تعریف کن از پسر عمو چه خبر ؟ بنفشه - جوابشو دادی ؟😁 جانا-اره بابا ... همین امروز صبح کلی بحث و جنگ اعصاب داشتیم تو خونه😢 -جانا: ولش کن بابا پسره گوش تلخ کپک😏 -سمانه:آخرش که چی جانا....کسری نشد یکی دیگه....بلاخره چی👌 بنفشه - جانا من که میگم شرایط ش خوبه ... پسره بدم نیس ... از هر لحاظ عالیه میخوای باز بهش فکر کن. -جانا:منم به همه ی این چیزا فکر کردم . درد من اینه که اصلا به هم نمیخوریم ...🤓 چجوری بگم کسری کسی نیس که من بتونم بهش تکیه کنم .😕 سمانه - حامیم چی ؟😎 -جانا:چی سمانه- میگم حامیم چی ؟ -جانا:شوخید گرفته سمانه سمانه- کامال جدی ام ... حامیم چجور پسریه از نظر تو ...🧐 ادامه در پارت بعد..🥲
پارت۸۱تقدیم شما💙
پارت۸۲🔴❌ سمانه-توصیفش کن همین ... -جانا:خب ... حامیم خیلی خوبه ... همیشه همایتم کرده...✊ همه جا برادرانه کنارم بوده... بنفشه - برادرانه ؟👀 -جانا:اره خب...غیر از اینه🤌 بنفشه - نمیدونم والا از دلت بپرس -جانا:چی میگین شماها خل شدین سمانه - درست یادم نمیاد کجا ... اما یجای خوندم که نوشته بود...✍ وابستگی خیلی قوی تر از عشقه... -جانا:خب که چی ؟🗣 بنفشه - یعنی مطلب و بگیر تا اخرش برو...👣👀 سمانه - ببین جانا عشق ٬ قربون صدقه رفتنای اولش نیس ... وایسادن و موندن تا اخرشه ...🤏 جانا-درست حرفاتونو بگید منم بفهمم دردتون چیه😞 بنفشه - اه ... دختر تو که انقد خنگ نبودی سمانه - بلند شو بنفشه ... بلند شو بریم ... شاید تنها بمونه مغزش به کار بیفته بنفشه - شنبه دانشگاه میبینمت ...خدافظ👩‍🎓 سمانه-خدافظ جانا-به سلامت👋 ادامه در پارت بعد..🥲
پارت۸۲ تقدیم شما
پارت۸۳🔴❌ بهارپا جای پای زمستون گذاشت و ۴فصل دیگه ام پشت سر گذاشتیم ٬ با تمام خوبی ها و بدی ها خوشی ها و نا خوشی ها ... کاش تو گذر این روز های خاطره ساز دل کسایی که بدست میاریم بیشتر از دل کسایی باشه که میشکنیم. مامان - جانا بیا پایین دیگه الان سال تحویل میشه بابا - خانم پاک کن اون اشکارو الان باز جانا میبینه ناراحت ￾میشه مامان-چشم -جانا: مامان اومدم ... جانا-مامان باز که داری گریه میکنی بابا - بفرما همینو میخواستی😊 مامان - چیکار کنم دخترم دلتنگی همیشگی🖤 جامت-بابا خب اگه حامیم نمیاد پیش ما...ما بریم پیشش...به خاطر مامان😢 بابا - دخترم من که نمیتونم شرکت و ول کنم به امون خدا ... بعدشم به اندازه‌ ی کافی در مورد این قضیه صحبت کردیم ... دیگه نمیخوام حرفی بشنوم. بیا تا سال تحویل نشده یه فال ازت بگیرم ... ببینیم حافظ شیرازی چی میگه به دخترم. بابا-نیت کردی بابا ؟ ادامه درپارت بعد..🥲
پارت۸۳ تقدیم شما🙃
تو پارت سال تحویل شده😂 باید زودتر پارت میدادم اما نشد🤣دیگه ببخشید.
پارت ۸۴❌🔴 بابا : نیت کردی دخترم ؟ جانا : بله ☺ «راه عشق» راهی ست راه عشق که هیچ کنار نیست . اینجا جز انکه جان بسپارند چاره نیست .... جانا : سالم تحویل شد ✨ فکر می کردم حامیم شاید یه بهونه ای واسه زنگ زدن به خوانوادش داشته باشه 🙂 مامان : شاید درگیر کارش بوده مادر 😕 نتونسته 😞 جانا : اره تو این چند ماه همش درگیر کارش بوده ،.... راسته که میگن از دل برود هر ان که از دیده رود 😢 اگه خوانوادش براش مهمه ،.. بابا : جانا ... کفیه 😠 بدون این که جوابی بدم غر غر کنان رفتم سمت اتاقم .😞 گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی که مدام تغیر جهت میده توام جهتت رو تغیر میدی اما طوفان دنبالت می کنه ، تو برمیگردی اما طوفان باتو میزان میشه .... این بازی مدام تکرار میشه .طوفان که فرو نشست یادت نمیاد چی به سرت اومده و چطور زنده موندی اما یه چیز مشخصه.... اونم اینه که * از طوفان در اومدی دیگه اون ادم سابق نیستی*😕 ادامش پارت بعد🥲...
اینم پارت ۸۴ تقدیم به شما گلا 😅😘