eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
59 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام صبح نزدیک به ظهرتون بخیر💙
پارت۸۶🔴❌ ریموت درو زدم که وارد حیاط بشم چشمم به خاله صدیقه افتاد که با گریه و هولو وهیا طول حیاط تن تن قدم میزد. -خاله صدیقه چیزی شده ؟ چرا گریه میکنی😢 خاله صدیقه - چی بگم والا دخترم -جانا:خاله صدیقه نصفه جونم کردی میگی بلاخره یا ن😕 خاله صدیقه - اقا ... اقا رو بردن بیمارستان😱 -چییییی ؟چیشده بود!؟ ... کی بردن ؟ ! خاله صدیقه - همین ۲۰ دقیقه پیش ... باسرعت تمام بین ماشینا لایی میکشیدم تو راهروی بیمارستان چشم به ستایش(دختر عموم) افتاد شبنم(دختر عموم) تو بغلش بود. -جانا:سلام ... کجان ؟😭 ستایش - سلام جانا جان نگران نباش ... خدارو شکر خطر رفع شد ... پله هارو برو بالا دسته راست. جلوی در اتاق رو که دیدم تپش قلبم چند برابر شد ... هر لحضه فکر میکردم قلبم از جاش کنده میشه😥 مامان .دای. عمو حسن. شوهر ستایش دیگه پاهام توان راه رفتن نداشت ... مگه ستایش نگفت خطر رفع شده ... اینا چرا اینجورین پس... مامان چرا داره گریه میکنه ؟ گریم شدت گرفت😭 به صدای من دایی اومد سمتم -جانا:دایی بابا کجای ؟ چیشده ؟ ادامه در پارت بعد...🥲
پارت ۸۶ تقدیم شما قشنگام😇
پارت۸۷🔴❌ دایی - بیابشین پیشه مادرت بهت میگم دخترم اروم باش مامان- بیچاره شدیم دخترم ... بد بخت شدیم مامان😭 ٬ حاله بابا چطوره ... چش شده ؟🥲 پرستار - خانم چه خبره ...بیمارستان.ها￾توروخدا یکی به من بگه اینجا چه خبره .... عمو چیشده ؟ حال بابا خوبه ؟😭 عمو- اره عمو جان نگران بابات نباش خداروشکر الان بهتره یکی دوساعت دیگه میتونی ببینیش.👍😊 دایی - جانا جان عزیزم ... بخدا حال بابات خوبه تو بیا بشین￾عمو من بچم ... -جانا: دارین بچه گول میزنین ... میگم حاله بابام چطوره ؟😞🥺 -جانا:چرا مامان گریه میکنه ... شما چرا حالتون اینجوریه😶 عمو - جانا جان راستش یه مشکلاتی توی شرکت بابات پیش اومده که... مامان - مشکل کاش مشکل بود . بدبخت شدیم دخترم😵‍💫😓 مامان - بابات ورشکست شد چه به روزمون اومد دخترم....😩 چرا چیزی نمیگین... امکان نداره ... مگه ن عمو ... دایی دروغه دایی- خدابزرگه دایی ... درست میشه ...🤥 از ابراهیمی شکایت کردیم ایشالا نتیجه میده😪 ادامه در پارت بعد...🥲
پارت۸۷تقدیم شما😍
سلام صبحتون بخیر . بابت این چند روز که پارت ندادم عذر میخوام.امتحان داشتم و نتونستم💙🙏
امروز حتما پارت میدم🫀🫂
پارت۸۹🔴❌ عمو - متاسفانه ابراهیمی کلاه برداری کرده -جانا:چییی ابراهیمی ... شریک بابا؟😢 هیچی نمیشنیدم دیگه فقط فهمیدم که داشتم راه میرفتم ٬ کجا نمیدونم... ولی طاقت شنیدن این حرفا و گریه های مامان و نداشتم.😞 تواین زندگی باتمام پستی بلندی هاش کنار میومدم اما کم کم داشت منو از پا مینداخت...😮‍💨 زیرلب زمزمه کردم ... این باور منه که جانا تو باید با همه چی رو به رو شی باید 😪🥶 بجنگی ... نباید خودتو ببازی ... هر چی که باید اتفاق بیفته میفته🤧 به خط های مستقیم مسیرت خیره شو ... هیچ وقت اسیر پشت سر نشو ... تو خاطره نرو ... تو گذشته نمون ... هر سقوط یعنی شروع پرواز ...😎👌 نمیدونم ۵ بار ... ۱۰ بار ... ۱۵ بار زیر لب زمزمه کردم . هربار به خودم می گفتم که چیزی نیستو ... نمیشه <<۲روز بعد>> -جانا: قربون بابای خوشتیپم بشم به خونت خوش اومدی☺️ بابا - خدانکنه عزیز بابا عمو- خب ماام دیگه کم کم بریم ... تازه مرخص شدی دور برت خلوت باشه بهتره🤓 مامان - کجا حالا ناهار بمونید🗣 عمو - سلامت باشی زنداداش بعده شام با بچه ها یه سر میایم🫂 بابا - زحمت کشیدی ... پس کسری ام حتما باشه یه مسئله ای رو باید بگم عمو - چشم حتما ... فعلا👨‍🦰👋 ادامه در پارت بعد..🥲
پارت ۸۹ تقدیم شما💙
پارت۹۰🔴❌ مامان - بابا - به سلامت -جانا:عمو جان به سلامت☺️ مامان به بابا - خیره ان شاالله چه مسئله ای طوری شده گفتی کسری هم بیاد ؟😕 بابا - در مورد کارای شرکت و پیگیری پرونده ابراهیمی👌 بابا - ابراهیمی تو اون شرکت تنها نبوده صد درصد یه هم دست خبره داشته. -جانا:مگه نمیگید ابراهیمی از ایران رفته ... این پرونده دیگه چیکار میتونه بکنه😃 مامان - تو رو خدا واسه یه مدتم که شده از فکر اون شرکت کوفتی بیا بیرون ... اخه عزیز من به فکر خودت نیستی به فکر ما باش ... انقد به اون قلبت فشار نیار ...😓 اخر خدای نکرده کار میدی دسته ما بابا - منم میخوام همین کارو کنم . یه مدت شرکت و بدم دست یه ادم مورد اعتماد 🤥 باید هر چه زود تر به فکرش باشم دست دس کنم دارو ندارمونو از دست میدیم.🤧 مامان - امروز حامیم زنگ زده بود گفت اگه بابا بخواد بر میگردم ... گفت همه ی تلاشمو میکنم و باعث و بانیشو پیدا میکنم.🥰 بابا - بگو نمیخواد ... از بیمارستان رفتنم که بویی نبرده ؟ مامان- ن ... بهش نگفتم☹️ بابا - خوبه ... ندونه بهتره بیخودی نگران میشه مامان - فکرات و بکن اگه بحامیم باشه ... خیالت بابت همه چیز راحت میشه😇 ادامه در پارت بعد...🥲
پارت ۹۰ تقدیم شما😗