eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
1.بوس بهت 2.چشم 3.مثل خودت😋 4.مرسی گل😇
1.سه بار عزیزم 2.فدات😘 4.نظر لطفتته😙 5.بله قبول دارم و ادامه پارت ها را دارم میزارم🤌
جوری که امشب انرژی گرفتم😌😭 مرسی از همتون،آخه چرا شما اینقدر مهلبونین❤️‍🔥🥺 دلیلش چیه واقعا؟
هدایت شده از مآهِ استیج‍ــــ🌙
{های} 🫂 تــوבلـی قشنگم با بودنت در کانال ✧ 𝐇𝐀𝐌𝐈𝐌 ✧ از آیدلتون حمایت کنید🤍🦋 •حامیم همون پسر خوش صداست که کلی طرفدار داره❤️ •تاسیس شده:[۱۴۰۳/۱۲/۲۲] اگه دنبال یه کانال پر از عکس وفیلم از حامیم هستی..... حتمابه کانالمون سر بزن🫶🤍 •چنلمون: https://eitaa.com/hamiLove مرسی که کنارمون هستید🫂🙃
پارت۱۰۴🔴❌ جانا:راستش میخواستم چند روز پیش یه موضوعی رو بهتون بگم اما خب روم نمیشد ... 😔 یعنی نمیدونستم که چجوری باید بگم. بابا- این چه حرفیه بابا جان مگه ما غریبه شدیم ... به ما نگی به کی میخوای بگی ٬ بگو عزیزم☺️ من فکرامو کردم ... الان واقعا پشیمونم ... کسری خیلی پسر خوبیه من ... خب ... من ... الان دیگه￾میخواستم بگم که تو این مدت خیلی فکر کردم من در مورد کسری زود قضاوت کردوم😒 ٬ یعنی کلا نظرم عوض شده🙂 خوش حالی رو تو وجود جفدشون حس کردم لبخند رو صورتشون نشست.🥲(کاش میدونستن که به خاطر اون ها راضی به این رضایت شدم)😭 مامان - ای قربون دختر م برم میگم چرا حالو روزت اینجوریه پس بی دلیل نیس بابا- بهترین انتخاب و کردی دخترم خوشبختی تو از هر چیزی تو دنیا برای ما مهم تره.😝 کسری پسر خوبیه مهم تر از اون که ما روش شناخت داریم غریبه نیست😇 جانا:خب با اجازتون من برم تو اتاقم🤏 مامان - بریم شام بخوریم عزیزم ...چیه همش تو اتاقتی 👀 جانا:اشتها ندارم مامان هم اینکه کار دارم و باید درس بخونم✍👣 بابا - حداقل یه ماچ به بابا میدادی بعد میرفتی ادامه در پارت بعد.....🥲
پارت ۱۰۴ تقدیم چشمای قشنگتون🙃
1.سلامتی.در کنار شما عالیم😌 2.قربونت بمونید برام🫂🫀
198.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبتون بخیر قشنگام تا فردا بای،خوب بخوابید🌙🖤
سلام شبتون بخیر دردونه ها😜👍
پارت ۱۰۵🔴❌ صورت مامان و بابا رو بوسیدمو برگشتم .❤️‍🔥 هاله ای از اشک جلوی چشامو گرفته بود ... همه جارو تار میدیدم ... پا به سومین پله که گذاشتم اشکام جاری شد رسیدم به اتاق و خودمو پرت کردم روی تخت ...تموم شد جانا ... دیگه ریختن این اشکا فاییده ای نداره ... خودتو بسپر دست سرنوشت شاید یه روزی یه جایی رهات کرد ... تورو به حال خودت گذاشت ... اونجاست که بلند میشی و خودت قدماتو برمیداری تو همون مسیری که دوست داری تو همون مسیری که ارزو هات و رویاهاتو به دست میاری .☺️👍 تسلیم نشو جانا تسلیم این سرنوشت اجباری نشو این روزها از تو یه جانا دیگه میسازه جانا ای که ... قویه محکمه ... صبوره... ادامه در پارت بعد...🥲
پارت ۱۰۵ تقدیم چشمای قشنگتون😘👍