این قرآنی که ورقورق شدهبود و شیرازهاش از هم دریدهبود، به هم برآمدنی نبود. چه تلاش عبثی میکردند این جوانان که میخواستند دوشبهدوش هم راه بروند تا جنازهای یكپارچه و به هم پیوسته را به نمایش بگذارند. اکنون دیگر دلیلی برای ایستادن نداشتم. دلیل من، قطعهقطعه و چاكچاك بر روی دستهای هاشمیان پیش میرفت و به خیمهها نزدیك میشد ..
- پدر،عشق و پسر/ سیدمهدیشجاعی.
شبهایی که قسمت میشه چندجا هیئت برم و تا این ساعت روضه گوشهام رو نوازش کنه، خوشحالترینم.
کمرم شکست و چارهام کم شد و امیدم قطع و دشمن مرا زخمزبان میزند و غصّه تو مرا میکشد عباس ..
من نمیتونم و بلدم نیستم مثل عراقىها بيام جلوى ضريحت ﺩاد بزنم. نهايتاً بتونم تو هيئت زانوهامو بغل بگیرم با بغض بهت بگم من از دنیا ترسیده چشمام عباس/*