📌غروب خونین/ راوی :علی نصرالله
عصر روز جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ برای من خیلی دلگیر بود. بچههای اطلاعات به سنگرشان رفتند.
نزدیک غروب احساس کردم از دور چیزی در حال حرکت است!
در راه مرتب زمین میخوردند و بلند میشدند آنها زخمی و خسته بودند معلوم بود که از همان محل کانال میآیند.
به سمت آنها دویدیم و پرسیدیم از کجا میآیند حال حرف زدن نداشتند یکی از آنها آب خواست سریع قمقمه را به او دادم دیگری از شدت ضعف و گرسنگی بدنش میلرزید آن یکی تمام بدنش غرق خون بود کمی که به حال آمدند گفتند از بچههای کمیل هستیم.
با اضطراب پرسیدم بقیه بچهها چه شدند به سختی سرش را بالا آورد و گفت فکر نمیکنم کسی غیر از ما زنده باشه!
حال حرف زدن نداشت گفت ما این دو روز اخیر زیر جنازهها مخفی بودیم اما یکی بود که این ۵ روز کانال رو سرپا نگه داشت!
عجب آدمی بود یک طرف آرپی چی میزد یک طرف با تیر شلیک میکرد عجب قدرتی داشت دیگری پرید توی حرفش و گفت همه شهدا رو در انتهای کانال کنار هم چیده بود اصلاً این پسر خستگی نداشت!
داشت روح از بدنم خارج میشد سرم داغ شد آب دهانم را فرو دادم اینها مشخصات ابراهیم بود.
با صدای بلند پرسیدم الان کجاست؟
تا آخرین لحظه که عراق آتیش میریخت زنده بود بعد به ما گفت عراق نیروهایش را برده عقب حتماً میخواد آتیش سنگین بریزه خودش هم رفت که به مجروحها برسه.
ما هم اومدیم عقب دیگری گفت من دیدم که زدنش با همان انفجارهای اول افتاد روی زمین.
آن شب همه ما را از فکه به عقب منتقل کردند وقتی وارد دو کوهه شدیم صدای حاج صادق آهنگران در حال پخش بود که میگفت
ای از سفر برگشتگان. کو شهیدانتان،کو شهیدانتان
صدای گریه بچهها بیشتر شد خبر شهادت و مفقود شدن ابراهیم خیلی سریع بین بچهها پخش شد.
روز بعد آمدیم تهران هیچکس جرات نداشت خبر شهادت ابراهیم را اعلام کند اما چند روز بعد زمزمه مفقود شدنش همه جا پیچید!
#سلام_بر_ابراهیم
#خاطرات_شهید
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌صدای اذان ابراهیم هادی🌱
یکی از خانم ها گفته بود ۸ ماهه که بارداره،
میخواد برای زایمانشون از این اذان برای فرزندشون استفاده کنند...
منم پیدا کردم تا بکار ایشون و دیگران بیاد🌱
امیدوارم بنده حقیر و هم فراموش نکنید در اون لحظه ای که فارق میشید😢
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا جان، یکی یکی سربازات دارن فدا میشن،
چرا نمیای شما پس؟😢💔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#سید_محرومان
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
چند نفری از اقوام و دوستان،تصمیم گرفتیم یه ختم برای شهیدان رئیسی و همراهاشون بگیریم و سهم ما هم خواندن دو جز از قرآن کریم هست🌱
ان شاالله که بتونیم یه کوچولو از زحمات خالصانه اشون برای کشور عزیزمون رو با این کار جبران کنیم🌱🤲
#شبتون_سرشار_از_آگاهی_و_معرفت
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
مرگ سرنوشتیه که در انتظار همه ما هست...
و چقدر خوبه که هر روز آماده مرگ باشیم...
نه به این معنی که هر روز افسرده و غمگین از مردنی احتمالی،
بلکه اتفاقاً آرامشی مبنی بر اینکه هیچ چیز ماندگار نیست...
نه شادی و نه غم...
به این معنی که هر روزمون انقدر پربار و مطمئن باشه...
که لحظه ملاقات با مرگ احساس کنیم هر آنچه در توانمون بوده انجام دادیم...
طوری که دنیا رو یک پله بهتر از آنچه که تحویل گرفته بودیم تحویل دهیم...
طوری که حتی بعد از رفتن
همچنان دعای خیر بدرقه ی راهمون باشه...
#روحت_قرین_آرامش🌱
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هرشب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هرشب
تماشاییست پیچ و تاب آتشها … خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هرشب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هرشب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت
که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» میکنم هرشب
تمام سایهها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هرشب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب…
#سروده_استاد_محمد_علی_بهمنی
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝