6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوید پلو با تن ماهی درست کردم ،
به درخواست جناب همسر🌱
با یه سالاد مقوی ،خوشمزه و با طبع معتدل👩🍳😋 👌
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
راستی در رابطه زناشویی
از توجهات کوچک اما مختص،
غافل نشوید👌👌🌱
#سالاد
مواد لازم:
خیار،گوجه گیلاسی،پیاز،شوید،کلم بروکلی،زیتون خرد شده به مقدار لازم
یه مشت عدس و یه مشت کینوا به مدت ۲۰ دقیقه پخته بشه و به مواد سالادمون اضافه بشه👌
سس سالاد؛
یه استکان ماست یونانی
یه استکان ارده
دو حبه سیر
یه قاشق روغن زیتون
شوید ۵۰گرم
آب لیمو ترش تازه یک عدد
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شبتون_حسینی 🌱🙏
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینا همش ماکت هست ... چقدر قشنگ حال و هوای گذشته برای آدم زنده میشه...😍
یادش بخیر...
سلام🌱
صبح آدینه تون بخیر 💚
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
📌 آنچه بر مسلم بن عقیل گذشت
معقل از نزد مسلم بن عقیل خارج شد و ابن زیاد را از خبرهای ایشان آگاه کرد.
این در حالی بود که اصحاب مسلم نیز در بینشان خلل ایجاد شده بود و یک نفر یک نفر ۵ نفر ۵ نفر و بیشتر میرفتند. تا اینکه همراه او ۵۰۰ سوارکار باقی ماند.
بقیه کسانی که همراه او بودند نیز متفرق شدند در این هنگام او به دنبال نجات خویش بود تا اینکه به خانه هانی رسید.
مسلم بن عقیل وقتی متوجه شد کار هانی تمام شده گریخت و در کوچهها و خیابانهای کوفه سرگردان شد راه نجاتی برای خویش جستجو میکرد تا از کوفه خارج شود و به حیره که شهر کوچکی در عراق بود وارد شود.
پس نگاهش به زنی افتاد که مقابل دری نشسته بود.
آن زن فریاد زد ای جوان چرا بر در این خانه ایستادهای؟
و گفت چه کسی به دنبال شماست؟
فرمود عبیدالله بن زیاد میخواهم کسی مرا در روز پناه دهد تا نزد او بمانم و هنگامی که شب شد برای جان خود خلاصی پیدا کنم و از شهر شما خارج شوم.
زن به ایشان گفت از کدام قبیلهاید فرمود قریش.
گفت از کدام قریش فرمود از هاشم.
از کدام هاشم فرمود از عبدالمطلب
حضرت مسلم فرمود از همان که شریفترین در نسب و قابل اعتمادترین در نسب احب پاکترین شجره توانمندترین در بیع شاخصترین در قدرت کسی که ستون خیمهاش همیشه پابرجاست.
آن زن گفت وارد خانه شوید ای آقای من!
به خدا سوگند من شایسته آن هستم که به شما پناه دهم و از یاران شما باشم!
پس مسلم داخل منزل شد.
برای او اتاقی آماده کرد هنگامی که شب همه جا را فرا گرفت و مسلم قصد بازگشت کرد پسر آن زن وارد خانه شد پدر او از فرماندهان عبیدالله بن زیاد بود به مادرش نگاه کرد که به اتاقی بسیار رفت و آمد میکند.
به مادر گفت چه شده که تو را بینم در این هنگام بسیار میروی و میآیی؟
به پسرش گفت به خاطر مردیست که صبح به من پناه آورد
به مادر گفت نکند مسلم بن عقیل است که امیر عبیدالله بن زیاد در جستجوی اوست؟!
سپس مخفیانه به داخل اتاق نگاه کرد تا این قضیه برایش ثابت شده.
هنگامی که او را شناخت به مادرش گفت مادر او را گرامی بدار به خدا سوگند کار نیکویی کردی که به او پناه دادی.
آن پسر جوان آن شب را بر در اتاق به صبح رساند هنگام سحر از خواب بیدار شد و دید مسلم ایستاده و نماز میخواند و سوره یاسین را ختم میکند.
جوان صبح از منزل خارج شد قتی وارد دهلیز قصر شد انگشت سبابه خود را در گوشهایش قرار داد و فریاد زد خبر خبر...
پدرش به او گفت پسرم چه خبری داری؟!
گفت ای پدر همانا مادرم به دشمنان امیر پناه داده مسلم بن عقیل در منزل ما است.
ابن زیاد که این خبر را شنید بسیار خوشحال شد سپس آن جوان را در بر گرفت و دست دور گردنش انداخت و به او خلعتی به عنوان هدیه داد.
سپس به او گفت با این جوان برو و برای من اسیر یا کشته مسلم بن عقیل را بیاور.
ابن اشعث و همراهانش حرکت کردند تا به خانه آنها رسیدند وقتی که نزدیک خانه شدند آن زن صدای اسب و شمشیر و مشعلهایی که در دست داشتند را شنید خبر سر و صداها را به مسلم داد و گفت؛
به خدا سوگند این سپاه ابن زیاد است که به سوی ما میآید!
حضرت مسلم به او فرمود زره من را بیاور،
زره حضرت را آورد ایشان پوشید شمشیرش را حمایل کرد.
آن زن گفت ای آقای من میبینم که برای مرگ آماده شدهای!
حضرت مسلم فرمود به خدا سوگند این جماعت فقط به دنبال من هستند میترسم بر من حمله کنند و در خانه تو باشم و ببینم که تو در مقابل من کشته شوی و به خاک بیفتی این موجب ناراحتی من میشود!
زن گفت به خدا سوگند خوشحال میشوم که در مقابل تو کشته شوم!
مسلم برای او از خدا طلب خیر کرد...
سپس حضرت مسلم به سمت در خانه رفت و آن را از جایش کند سپس به آنها هجوم برد و ۱۴ نفر را به قتل رساند و جماعتی را مجروح کرد.
ابن زیاد به او گفت وای بر تو ای پسر اشعث! تو را به جنگ یک مرد فرستادم از شما این همه افراد کشته است؟!
محمد بن اشعث به حضرت مسلم گفت ای مسلم برای تو امان نامهای در نزد من است...
حضرت مسلم فرمود امانی برای شما نیست ای دشمنان فاسق خداوند سوگند خوردم که فقط آزاده کشته شود.
با آنها بسیار سخت میجنگید تا اینکه ضربهای بر روی ابروی راستش وارد شد صورتش آشفته شد و خون بر نقابی که در مقابل چشمانش بود میریخت.
او را به صورت بر زمین میکشیدند تا به دارالاماره آوردند حضرت مسلم دو روز بود که نه غذایی خورده و نه آبی نوشیده بود.
سپس به کوزهدار گفت به من آب بنوشان ساقی آب خنک از کوزهدار به او داد هنگامی که آب را به دهانش نزدیک کرد گرمی خون با سردی آب در هم آمیخت و دندانهایش در داخل آب افتاد و آب مضاف شد.
پیمانه آب را به ساقی برگرداند و گفت این را بگیر به آن احتیاجی ندارم خداوند مرا کافیست و به او توکل میکنم.
#المصرع_الشین
فی قتل الحسین
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
@ostad_shojaeروانشناسی قلب 33.mp3
زمان:
حجم:
7M
#استاد_شجاعی
🎧آنچه خواهید شنید؛
❣️قرآن، چند تا آينه بهمون معرفی کرده؛
تاتوی همین دنیا،
چهره باطن مون رو توش نگاه کنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج💕
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
37.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خُشکابیج (باقالا وابیج)به سبک میجان خانم جان
🏡🌳🌾
یکی از آسونترین و خوشمزه ترین غذاهای گیلانی که خیلی هم سریع آماده میشه خشکابیجه.
خشکابیج رو با باقالی تازه درست میکنن و در کنار برنج کته و ماهی دودی و سیر ترشی سرو میکنن که به نظرم یکی از خوشمزه ترین ترکیباست.
به خاطر ظاهر این غذا تو بعضی از مناطق گیلان بهش "گُل در چمن" هم میگن.
این تهدیگای سوخته که به زبان محلی بهش میگیم "بِسوته پِلا" امضای آشپزی ما شمالیاست، تا حالا امتحانش کردی
مواد لازم :👇
نیم کیلو باقالی پوست کنده
چهار حبه سیر
چهار قاشق غذاخوری شوید خشک
دو عدد تخم مرغ
نمک، فلفل و زردچوبه به میزان دلخواه
تقدیم به نگاه قشنگ تون 🦋
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝