الهی به امید تو🌱
از دیروز یکم کار مطبخ مونده بود،
که تا ناهار تمومش کنم ان شاالله 💚
یکم هم تغییرات بدم،
میام پیشتون😍
ذکر لا حول و لا قوه الا بالله
حین کار معجزه میکنه،
هم توان جسمی بهت میده،هم توان روحی ان شاالله
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
عاشق بودن یعنی هیچ یک از لحظات عادی و پیش پا افتاده زندگی را بیمعنا نبینی،
بهترین تعریف خوشبختی این است،که آدم بتواند زندگی را به چشم یک اثر هنری چشم نواز ببیند که هر لحظه تغییر میکند،و هیچ وقت آن چیزی از آب در نمیاد که انتظارش را داشته،
و با این حال همین جلوههای قابل پیش بینی از هر آنچه در ذهن انسان به عنوان زندگی ایده آل و و بی عیب و نقص شکل گرفته،زیباتر و دلنشینتر است...
قسمتی از کتاب :گفتگوهای عاشقانه❤️
#دکوراسیون
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویژگی های مرد منافق یا مومن در محیط خانواده❤️
#استاد_پناهیان
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
این وسط یه نکته هم درباره طب اسلامی بگم؛
که معمولا همه ی خانم ها درگیرش هستن👌🌱
عناب و بجوشونید، با شکر سرخ بخورید،
یه دمنوش عالی برای رفع عفونت های زنانه👌
#طب_اسلامی
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
عاشق بودن یعنی هیچ یک از لحظات عادی و پیش پا افتاده زندگی را بیمعنا نبینی، بهترین تعریف خوشبختی این
راستی این جاقاشقی که حسابی دلتونو برده رو چند ساله که دارمش،
با فوم اکلیلی که خرازی ها دارن میتونید چیزهای خوشگل درست کنید😍
چندتا از کاربردهاش و داخل کانال گذاشتم، میتونید با سرچ #فوم از پست های آموزشی و هنری استفاده کنید🌱🙏
🔖مهمانی برادر
در این سالهای اخیر،یکی از اعضای خانواده شهید،صفحهای را به نام ابراهیم در فضای مجازی راهاندازی کرد و تصاویر و مطالب او را به اشتراک میگذارد.
مطالب جالبی در آن ثبت شد و باعث برخی ارتباطها شد. یکی از این مطالب عجیبتر از بقیه بود که در ادامه میخوانیم؛
خانم جوانی با ما ارتباط گرفت و گفت باید ماجرایی را برای شما نقل کنم. ابراهیم نگاه من را به دنیا و آخرت تغییر داد...
این خانم گفت من یک دختر مسیحی از اقلیت مذهبی ساکن تهران هستم. به هیچ اصولی از مسائل اخلاقی و حتی اصول دین خودم پایبند نبودم.
هیچ کار زشتی نبود که در آن وارد نشده باشم! هر روز بیشتر از قبل در منجلاب فرو میرفتم.
دو سه سال قبل در ایام عید نوروز با چند نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم که برای تفریح به یک قسمت از کشور برویم؛
دوستانم گفتند؛برویم خوزستان هم ساحل دریا دارد و هم هوا مناسب است...
توی راه خیلی خوش گذشت شب بود که وارد شهر شدیم،هیچ هتل و یا مکانی برای اقامت پیدا نکردیم همه جا پر بود خسته بودیم و نمیدانستیم چه کنیم.
یکی از همراهان گفت فقط یک راه وجود داره برویم محل اسکان راهیان نور.
همگی خندیدیم تیپ و قیافه ما فقط همان جا را میخواست!
تیپ ظاهری را تغییر دادیم روسریهایمان را جلو آوردیم کمی طول کشید تا مسئول ستاد راهیان نور ما را پذیرفت یک اتاق به ما دادند وارد که شدیم،دور تا دور آن پر از تصاویر شهدا بود.
هر یک از دوستان ما به شوخی یکی از تصاویر شهدا را مسخره میکرد و حرفهای زشتی میزد...
تصویر پسر جوانی بر روی دیوار نظر من را جلب کرد من هم به شوخی به دوستانم گفتم؛این هم برای من!
صبح که میخواستیم برویم بار دیگر به چهره آن جوان نگاه کردم برخلاف بقیه نام آن شهید نوشته نشده بود فقط زیر عکس این جمله بود دوست دارم گمنام بمانم.
سفر خوبی بود چند روز بعد به تهران برگشتیم مدتی گذشت و من برای تهیه یک کتاب به کتابخانه دانشگاه رفتم.
دنبال کتاب مورد نظر میگشتم یکباره یک کتاب نظرم را جلب کرد. چهره این جوان چقدر برای من آشناست؟!
خودش بود همان جوانی که در سفر خوزستان تصویرش را روی دیوار دیدم. یاد شوخیهای آن شب افتادم.
این کتاب را هم از مسئول کتابخانه گرفتم نامش ابراهیم هادی و نام کتابش سلام بر ابراهیم بود.
همینطور شروع به خواندن کردم به اواسط کتاب که رسیدم دیگر با عشق میخواندم.
وقتی کتاب به پایان رسید انگار یک راه جدید در مقابل من ایجاد شده بود.
من آن شب به شوخی میخواستم ابراهیم را برای خودم انتخاب کنم،اما ظاهراً او مرا انتخاب کرده بود!
مدتی بعد به مطالعه در زمینه ادیان روی آوردم در مورد اسلام و اهل بیت تحقیق کردم تا اینکه ابراهیم،هادی من به سوی اسلام شد.
من مسلمان شدم. سلام خدا بر ابراهیم که مرا با خدا و اسلام و اهل بیت آشنا کرد.
#سلام_بر_ابراهیم
#خاطرات_شهید
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝