هدایت شده از روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
مسیر اسیران به سوی شام
سپس شمر و خولی را خواند و ۵۰۰ سوارکار همراه آنها قرار داد و توشه راه آنها را آماده کرد و در دادن هدیه به آنها لطف به خرج داد. و آنها را در هر شهری که وارد میکرد میچرخاند...
سهل میگوید؛
هنگامی که من این را دیدم با آنها هم مسیر شدم و هزار دینار و هزار درهم گرفتم. آنها میرفتند و من همراه آنها بودم تا وارد قادسیه شدند.
حدیث ام سلمه و دیگران، در شهادت امام حسین
ام سلمه نقل میکند؛
رسول خدا در نزد من حضور داشت. به پشت دراز کشیده بود و حسین بر روی شکم ایشان بود. در دست رسول خدا چیزی بود که به آن نگاه میکرد و میگریست. به ایشان عرضه داشتم؛
ای رسول خدا چه شده که شما را گریان و اندوهگین میبینم؟!
حضرت فرمود؛
ای ام سلمه این تربتی است که جبرائیل از سرزمینی که به آن کربلا گفته میشود برای من آورده است. آن را در شیشهای قرار بده و هنگامی که دیدی این تربت به رنگ خون مایل شد بدان که حسین به شهادت رسیده است!
ام سلمه میگوید؛
آن تربت را از دست ایشان گرفتم و در شیشهای قرار دادم. در همان روزی که حسین به شهادت رسید،به آن شیشه نگاه کردم. مرده ناگهان دیدم رنگ آن به خون صاف متمایل شد! پس هنگامی که آن را دیدم, آگاه شدم که امام حسین به شهادت رسیده است!
وقتی آن شب به بستر رفتم و خوابیدم،سلامتی رسول خدا را دیدم که گرد و غبار بر سر و محاسن شریفش نشسته بود.
عرضه داشتم؛فدایتان شوم ای رسول خدا! این خاکی که بر سر و محاسنتان نشسته است چیست؟!
حضرت فرمود:
ای ام سلمه،الان از دفن فرزندم حسین بازگشتم!
ام سلمه میگوید؛
نگران و ترسان از خواب بیدار شدم. پس به کنیزم گفتم؛به بیرون برو و ببین این غوغا و هیاهو برای چیست؟
کنیز از خانه خارج شد،در کوچههای مدینه میگشت تا صدای جنی را شنید هنگامی که کنیز بازگشت و مرا از این اتفاق آگاه کرد،دستهایم را بر سرم گذاشتم و فریاد زدم!
وا حسینا! وای از کسی که فاطمه او را بزرگ کرده بود!
مردم با شتاب به سویم سرازیر شدند و گفتند؛
ای ام سلمه چه خبر شده؟!
گفتم به خدا سوگند فرزندم حسین به شهادت رسید!
آنها گفتند؛چگونه به این اتفاق آگاه شدی؟!
گفتم این تربتیست که رسول خدا از سرزمین کربلا به من داده و جبرائیل برای ایشان آورده بود و به من فرموده بود هنگامی که این تربت به رنگ خون متمایل شد حسین به شهادت رسیده!
#المصرع_الشین
فی قتل الحسین
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
بنده چند وقتی هست که تو فکر اینم فضای خونه رو باز تر کنم،
مبل و میز ناهار خوری و از خونه خارج کنم
تا فضا باز تر شه، که دو روز دیگه پسرم بزرگتر شد، انقدر درگیر مبل و میز نباشه
خدایی ناکرده سرش حین بدو بدو کردن به میز و ...
نخوره و...
و یه جورایی سبک خونه رو اسلامی ایرانی بچینم
از هوش مصنوعی در این زمینه کمک گرفتم
ببینید فضای خونه رو چطوری چیدمان کرد😍
و همش میگم چقدر حس آرامش هست تو این عکسها،
و چرا ما انقدر از اصالتمون دور شدیم!!!!!
واقعا صد حیف
#دکوراسیون
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
پنجره هایی که از دوره ی پهلوی به مستطیل تبدیل شد!!!!
مبل هایی که کل محیط خونه هامون رو محاصره کرده!!!!
میز ناهارخوری که باعث ایجاد درد در معده هامون شده!!!!
و...
#دکوراسیون
😔😔😔😔
و آیا میتونیم بگیم که صد در صد تقصیر جامعه هست؟؟!!
خیر ما هم مقصریم
الان یه عده در جامعه روسری نمیذارن آیا ماهم باید نذاریم؟؟!!
چرا در چشم و هم چشمی های زندگی زناشویی و البته نبود آگاهی کافی،
خونه ای که مبل نباشه رو برای جهاز بد بدونیم؟؟!!
ادعای مسلمان بودن مون گوش فلک رو کر کرده،
ولی چقدر واقف و عامل هستیم به دستورات اسلامی و طبی مون؟؟!!
خونه هامون از اینکه بیشتر شبیه اسلامی باشه
چرا شبیه غربی هست؟؟!!
انگار عاریه نشستیم تو خونه،
با دمپایی مجبوریم روی سنگ راه بریم،
بر روی مبلمان بنشینیم،
که مثلا با کلاس جلوه بدیم؟؟!!
امان از فقر فرهنگی!!!!!
که متاسفانه خیلی از کشورهای جهان سوم دچارش هستیم!!!
و اصالتمون رو کامل از دست داده ایم