eitaa logo
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
22.4هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
18 فایل
ایدی مدیر کانال جهت انتقادات و پیشنهادات و ارسال مطالب @a_ramezany ایدی تبلیغات @z_m1392
مشاهده در ایتا
دانلود
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیرت ایرانیِ ما دیدن دارد، نسل سلیمانی ما دیدن دارد💪🌱 🌸🌸🌸🌸 جالبه که ماهِ قبل که زائران سردار و بمباران کردن، ولی ذره ای باعث ترس و خلوتیِ مکان‌های مقدسمون نمیشه هیچ... ملت بیدار تر میشن🌱 الحمدلله🤲 https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
توی مسیر جمکران به ماشین‌ها پرچم میدادن و همه از شیشه میاوردن بیرون، خیلی صحنه ی قشنگی بود🥺
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشه گوشه‌ی جمکران و قسمت حرم تا حرمش، مراسم و جشن و شادی و شعر و موکب هست😍🌱 🌸🌸🌸🌸 بی خیالِ همه! بچسب به امامِ زمانت... https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بریم برای ادامه داستان یادت باشد❤️
خانه ی دوست حمید رفته بودیم، بعد از ناهار، حمید باقی مانده ی غذاها را برای اینکه اسراف نشود به سگ ها داد. همیشه همین عادت را داشت. و همیشه هم میگفت: به نیت همه اموات. در برنامه ی سمت خدا از حاج آقا عالی شنیده بود که وقتی می خواهید چیزی را خیرات کنید به نیت همه ی اموات باشد، چون از اول خلقت تا آخر به همه ی اموات ثواب یکسان می رسد و اینکه هر کسی برای اموات خیرات و احسان بیشتری داشته باشد روز قیامت زودتر به حسابش رسیدگی می شود تا کمتر معطل شود. 🌸🌸🌸🌸 برای اینکه از تنهایی حوصله ام سر نرود دوباره رفتم سراغ بوفه. حمید که آمد، پرسیدم: داخل خونه چی عوض شده؟ نگاه کرد و گفت باز هم چیدمان وسایل بوفه! حواسش به این چیزها بود😍 🌸🌸🌸🌸 سقف خانه مان نم داده بود و موقع بارندگی آب چکه چکه داخل خانه می‌آمد. حمید از ماموریت که آمد و وضعیت را دید، ناراحت و شرمنده شد، فردای روزی که از ماموریت آمد به کمک صاحبخانه سقف را ایزوگام کردند تا خیالمان از برف و باران راحت باشد. 🌸🌸🌸🌸 بهمن ماه همراه بچه های دانشگاه به دوری تربیتی مهدویت در قم رفتم. حمید هم بعنوان همراه با ما آمده بود. بعداز ۴ روز دوره تمام شد و برگشتیم. همین که رسیدیم قزوین، حمید آهِ بلندی کشید و گفت؛ آخيش!راحت شدیم. دلم برات تنگ شده بود خانمم! با تعجب پرسیدم ما از هم جدا نبودیم که؟ گفت؛ جلوی بقیه نمیتونستم راحت بهت نگاه کنم.اما الان راحت شدم. میدونی چقدر دلتنگی کشیدم. اعتقاد داشت اینطور جاها چون افراد مجرد بین ما هستند، ما که متاهلیم باید خیلی رعایت کنیم تا مبادا دل کسی بشکند. من درگیر مسائل روزمره و غذای شام و ناهار و مهمانی و خانه داری و کلاس و دانشگاه بودم ولی حمید با خوش سلیقگی از هر اتفاقی برای رشد و بالابردن معرفتش استفاده می‌کرد. ادامه دارد... https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا