روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
ساعت ۱۰ صبح ، دیدیم کلِ پارکت های اتاق نشیمن ورم کرد و ما روش شناور بودیم😅 روز نیمه ی شعبان، عیدیِ م
گفتید وااای اینجوری شد، حرص نخوردی؟!
خیلی سخته گردگیری کردی، این اتفاق افتاد!
🌸🌸🌸
من میگم شکر خدا، میتونست لوله بشکنه، وسایل برقی بسوزه، یا مثلا آب بگیره خونه رو، یا مسائل جانی اتفاق بیفته و...
🌸🌸🌸🌸
خداروشکر که چیز جزئی هست و به کندن و خرابکاری نیاز نیست، یکم کاشی چسب بخوره کارش تموم میشه...
🌸🌸🌸🌸
من اعتقادم اینکه اگه؛ عصبی بشم، هی بگم و خودم و اطرافیانمو اذیت کنم کارم بیشتر گره میفته...
درسته به زحمت افتادیم ولی میتونست خیلی اتفاقات بدتری و تجربه کنیم که شکر خدا با صدقه، اسپند و بزرگترین صدقه که پخت غذا برای امام زمانمون بود، بخیر گذشت🤲🌱
🌸🌸🌸🌸🌸
من اعتقادم اینه که توی اتفاقات زندگی، قوی نبودن یک انسان، باعث ایجاد بلایای بیشتری برای شخص میشه،
تا اون شخص رو قوی کنه...
ولی بی خیالِ مسائل دنیا بودن،
زندگی خیلی قشنگتر میشه
🌸🌸🌸🌸🌸
من سعی میکنم به همه انرژی مثبت و حال خوب تزریق کنم،
مطمئنا خدا هم برای من همین هارو در نظر میگیره🌱
🌸🌸🌸🌸🌸
بقول همسرم این میتونه یکی از نشانه های ظهور هم باشه😄👌
و با شوخی و خنده این مسائل رو با خاطره خوب بگذرونید؛
تا کل خانواده هم مخصوصا بچه ها یاد بگیرن مسائل رو بزرگ نکنن تا خودشون اذیت بشن.❤️
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
بالاخره کلافگی داره و کاملا طبیعی هست👌🌱
و هر انسانی باید بتونه روی خودش کار کنه، منم مدام اینارو بخودم گوشزد میکنم،
اگه خونه داریم ممکنه خرابی پیش بیاد،
اگه ماشین داریم ممکنه تصادف پیش بیاد،
برای همینه که میگن هر که بامش بیش، برفش بیشتر🌱
🌸🌸🌸🌸
به خودم همیشه میگم اینا هستن تا آسایش مارو فراهم کنن،
اگه بخوام برای تک تکشون حرص بخورم دیگه چه آسایشی هست،
این میشه سلب آسایش👌
🌸🌸🌸🌸
چقدر خوبه که اینجا میتونیم با هم حرف بزنیم و مسایلِ مختلف، بتونه برامون معرفت ایجاد کنه...
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
آقا امام رضا ع فرمودن! اگه مدام بخاطر هر اتفاقی غمگین بشی و غصه بخوری! اهلِ غم میشی و غم رهات نمیکنه
و این هم روزی امروز من بود،
پس در این دنیا هزار تا چیز وجود داره تا بتونیم غصه بخوریم ما باید بتونیم از خودمون آدمهای قویتر و محکمتری بسازیم👌🌱
وگرنه خیلی مسائل در کنترل ما نیستن و اتفاق میفتن...
🌸🌸🌸🌸
من همیشه از خدا میخوام ، عاقبتمون بخیر باشه، دلی و نشکونیم ،زبانِ بد نداشته باشیم، حال بد برای کسی ایجاد نکنیم، کسی و آزار ندیم و...
در مسائل دیگه خدا هوامونو داره ان شاالله 🤲🌱
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
📌 آموزش های رایگان کانال این هشتگ هارو بزنید میتونید از آموزش ها و رسپی های کانال هم استفاده کنید🌱
👇👇👇👇👇
هشتگ ها رو مطالعه کنید
تا با کانالمون بهتر آشنا بشید
جشن میلاد آقامون هم سعی کردیم هرکاری که از دستمون برمیومد برای لبخند صاحب مون انجام بدیم، دادیم🤲🌱
ان شاالله از فردا با کلی حالِ خوب و انرژی روزمره هامون رو با یاد و خواست خدا ادامه میدیم🌱
#شبتون_در_پناه_حق
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبحِ قشنگتون بخیر و خوشی باشه الهی🤲🌱
میدونی قشنگترین دعایی که میتونیم در حق خودمون کنیم چیه؟!
خدایا من و از خودم بگیر🤲🌱
این قفسِ خود بد دردیه، و ریشه ی همه ی گناهان👌🌱
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
29.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به همه ی مادران زحمت کشِ سرزمینم❤️
الهی تنتون سالم و دلتون آروم باشه🤲
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
اول صبح بود،
پشت چراغ قرمز بودیم، که بعضی ها چون مامور نبود چراغ قرمز و رد میکردن،
که حمید گفت قانون برای همه کس و همه جاست، اول صبح و آخر شب هم نداره. از مسئول بالا دست گرفته تا کارگر همه باید قانون رو رعایت کنیم.
🌸🌸🌸🌸
راهیان نور ۹۳ از سخت ترین سفرهایی بود که بدون حمید رفتم. از شانس ما گوشی من خراب شده بود. من صدای حمید را داشتم ولی حمید صدای منو نمیشنید.
۵روز فقط پیامک دادیم؛ وقتی برگشتم اولین کاری که کرد گوشی من رو داخل سطل آشغال انداخت و گفت: تو نمیدونی من چی کشیدم این ۵ روز! وقتی نمیتونستم صداتو بشنوم، دلم میخواست سر بزارم به کوه و بیابون!
عشقی که حمید بمن داشت را دلیل محکمی میدیدم برای ماندنش❤️
پیش خودم میگفتم حالا حالاها موندنیه...
🌸🌸🌸🌸🌸
بخانه که رسیدیم، گفت: زائر شهدا چادرتو همینجا داخل اتاق و پذیرایی بذار خونه رنگ و بوی شهدا بگیره.
فردای روزی که از سفر برگشتم باهم برای خرید عید به بازار رفتیم. چون ایام فاطمیه تمام شده بود ، برای عید دوست داشت باقلوا درست کنیم.
از همانجا برای خرید وسایل مورد نیاز به عطاری رفتیم.
دو روز تمام درگیر پختن باقلوا ها بودم.
حمید عاشق شیرینی بود و ماهم باقلوای سنتی قزوین رو برای مهمانهایی که قرار بود برای عید به خانه مان بیاین درست کرده بودیم ؛
🌸🌸🌸🌸🌸
برخلاف شیرینی درست کردن که تمام حواسش به خوردن شیرینی بود، در خانه تکانی حسابی کمکم کرد. از شستن شیشه ها گرفته تا تمیز کردن کابینت ها.
کار که تمام شد از شدت خستگی روی مبل دو نفره دراز کشید و چشم هایش را بست. برایش میوه پوست کردم و باصدای بلند گفتم؛ حمید جان خیلی کمکم کردی، خسته نباشی.
چشم هایش را کمی باز کرد و گفت؛ بجای خسته نباشی بگو خدا قوت. یه همسر باید برای همسرش همیشه بهترینها رو بخواد.
🌸🌸🌸🌸
چندساعت بعد از تحویل سال، آقا سعید بهمراه خانمش و نرگس پیش ما آمدند تا با هم برای دیدو بازدید به خانه اقوام برویم.
برای ناهار آش رشته خوردیم. حمید کلی با برادرزاده اش نرگس بازی کرد.
علاقه خاصی به او داشت. خیلی کم پیش می آمد حمید نوزادی را بغل کند.
میگفت از بس ریزه میزه و کوچیکه، میترسم چیزیش بشه!
ولی نرگس را بغل میکرد. این ارتباط دو طرفه بود. نرگس هم حمید را دوست داشت.بغل حمید که می رفت نمیخواست جدا بشود.
نرگس را که بغل کرد گفت:
کوچولو! منو صدا کن بگو عمو!
🌸🌸🌸🌸🌸
در مهمانی ها همیشه حمید پذیرایی میکرد، و برعکس زمانی که بین رفقا و همکارهایش بود و تیریپ شیطنت بر میداشت، اما در جمع فامیل، به ویژه وقتی که بزرگترها بودند؛ میشد یک حمید کم حرفِ گوشه نشین!
ادامه دارد...
#یادت_باشد
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347