eitaa logo
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
22.4هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
18 فایل
ایدی مدیر کانال جهت انتقادات و پیشنهادات و ارسال مطالب @a_ramezany ایدی تبلیغات @z_m1392
مشاهده در ایتا
دانلود
در آرایشگاهم خانمی می‌آید، گوشی‌اش را باز می‌کند، عکسی نشان خانم آرایشگر می‌دهد و می‌گوید: موهام رو این مدلی می‌خوام. درست همینو دربیار... می‌نشیند زیر دست خانم آرایشگر؛ و خلاصه‌ای از حکایتش: ای خانوم. از دل خوشم نیس که! شوهرم از این مدله خوشش میاد. مدام دنبالش میکنه... اومدم خودمو شکل اون کنم تا ... . و امان‌امان از مردهای این دوره زمونه که اون یکی خانم می‌آید می‌نشیند که: ابروهام رو اون مدل تتو کنید. شوهرم گفته ابروهات کمانی نیست! و ... از آمدوشدهای این ریختی خسته می‌شوم . می‌روم آنطرف‌تر ....مدیر سالن آن‌طرفتر نشسته. میکاود چهره‌ام را و مهربان می‌کند صدایش را که: می‌خوای کلا صورتت رو تغییر اساسی بدم برات؟ به صورتت دست نزدی که! این دوره زمونه اینجوری نمی‌پسندند. نه شوهرا، نه خواستگارا ... یه خط چشمی خط لبی. بیوبیلدینگی. خانوم  به خودت برس. دوره زمونه عوض شده... . "به خودت برس"! چقدر این جمله مصداق دارد. توی رستوران. توی آرایشگاه و توی "خودت"!یعنی همه "این" خانوم‌ها و همه "آن" خانم‌ها، دارند به خودشان می رسند؟ یعنی نمی‌شود از راه دیگری "رسید"؟ . دلم برای این‌همه ناامنی می‌گیرد. برادرم می‌گوید: به دخترت بگو امروزی راه بره وگرنه می‌مونه توی خونه! "امروزی" را توی کدام واژه نامه معنا کنم که بنشیند به دل دخترم؟ . دلم برای زندگیهایی که از ترس‌ها ،از ناامنی‌ها، از" نکند این بشود آن نشودها" سوخت می‌شوند، می‌گیرد. . در این فکرم که آدمی کدام یک از دو روز دنیا را وقت می کند برای "خودش" ، مثل "خودش" زندگی کند؟ کدام فرصت را می‌کند نسخه اصلی خودش باشد؟ آن یکی خانم لب‌هایش را مدل خواهرشوهرش درست می‌کند این یکی! 🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳 🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳 https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
یکم در مورد موکت پشمی صحبت کنیم؛ که سوال خیلی هاتون بود و گفتید بهتون بگم؛ موکت با پشم خالص که برای کل خونه بصرفه نیست و قیمتش خیلی گرونه؛ ولی جنس پالاز موکت، بخاطر نمدی بودنش که از الیاف پشم گوسفند بهاره هست، بهترین نوع موکت هست و اون گرمیِ مورد نظر رو داره👌🌱 و از شهر فرش سفارش دادیم، ۱۰ تا ۲۰ قسطی میتونید تهیه کنید، و قیمتش هم از جاهای دیگه مناسب‌تر هست و به قیمت کارخونه ی تهران درمیاد. و در متراژ بالا حدود ماهی ۱ تا ۲ تومن. https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
خداروشکر که دوستای به این فهمیمی داریم و ازتون یاد میگیرم🙏 واقعا اگر نفسمون رو در مسائل مختلف کنترل و تربیت نکنیم، خیلی سرکش میشه! پس بهترین دعا اینه که خدایا مارو از خودمون رها کن🤲🌱 تا هر مسئله ی کوچیکی،نتونه آستانه صبر مارو پر کنه🌱 https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگن در زمان ظهور، تمام جهان به ۳۱۳ قسمت تقسیم میشه که حاکمیت هر قسمت بر عهده ی یکی از یاران امام زمان هست، و هر کدوم هزاران سرباز نخبه دارند، که برای برقراری حکومت عدل الهی تلاش میکنند، تصورش قشنگه که ما هم یکی از اون سربازها باشیم نه؟! https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتم میومدم بابل، جاده ها انقدررر قشنگ شدن😍 این چند روز بارندگی، تمامِ زمین های کشاورزی از آب پر شده انقدر جاده قشنگ و رویایی شده🌱 https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
بریم سراغ قسمت بعدی کتاب یادت باشد
همان جا جلوی در بی حال شدم. طاقت نداشتم حمید را این مدلی ببینم. دلداریم داد و گفت؛ نگران نباش. باور کن چیزی نشده. این اولین باری نبود که حمید تصادف میکرد. چندین بار با همین سر و وضع به خانه آمده بود، شدت تصادف بحدی بود که حمید با موتور به وسط جاده پرت شده بود. 🌸🌸🌸🌸 از روی حساسیتی که به حمید داشتم، شروع کردم به دعوا کردن؛ مگه روز رو از تو گرفته بودن؟ چرا شب اومدی؟ چرا رعایت نمیکنی؟ این موتور و باید بندازیم آشغالی! تا صبح حمید رو پاشویه کردم، چشم روی چشم نذاشتم، دستمال خیس روی پیشانیش می گذاشتم و بالای سرش قرآن میخوندم، اکثر کارهای تزریقاتش رو هم خودم انجام می‌دادم. وقتی دید تا صبح بالای سرش بیدار بودم، گفت؛ من مهر مادری شنیده بودم، ولی مهر همسری نشنیده بودم که حالا دارم با چشمهای خودم میبینم.😍 اگه روزی مسابقه مهربونی برگزار بشه تو نفر اول میشی خانم❤️ بعد از گرفتن عکس کمرش فهمیدیم دیسک فتق پیدا کرده است. 🌸🌸🌸🌸 دکتر ده روز استراحت مطلق نوشت. یک روز که برای استراحت خانه مانده بود، همه فهمیده بودند. از در و دیوار خانه مهمان می آمد. یک لحظه خانه خالی نمی شد؛ دوست،فامیل،همسایه،هیئت،مسجد، باشگاه و... 🌸🌸🌸🌸🌸 داخل آشپزخانه روی صندلی می نشست و برای من از اشعار حافظ یا حکایت های سعدی می خواند. خستگی من را میدید، میگفت؛ به آبروی حضرت زهرا منو ببخش که نمیتونم کمکت کنم. ده روز استراحتم تمام شد باید چند روز مرخصی بگیرم از تو مراقبت کنم؛ تا تو استراحت کنی. 🌸🌸🌸🌸🌸 بعضی رفتارها در خانه برایش ملکه شده بود. در بدترین شرایط آنها را رعایت میکرد؛ حتی حالا که کمرش درد میکرد مقید بود بعد از غروب آفتاب حتما نشسته آب بخورد. میگفت؛ از امام صادق روایت داریم که اگر شب نشسته آب بخوریم، رزقمون بیشتر میشه. بخاطر شرایط جسمی حمید، اصلا به فکر هدیه گرفتن از جانب او در روز تولد حضرت زهرا نبودم. سپاه برای خانمها برنامه گرفته بود. به اصرار حمید در این برنامه شرکت کردم. وقتی برگشتم دود از کله ام بلند شده بود. حمید با همان حال رفته بود بیرون و برای من دسته گل و هدیه ی روز زن خریده بود. قشنگترین هدیه ی روز زنی بود که گرفتم‌. نه بخاطر ارزش مادی، به این خاطر که غافلگیر شدم. رسم هرساله حمید همین بود. روز تولد حضرت زهرا هم برای من، هم برای مادر خودش و هم برای مادر من هدیه می‌گرفت. همان روز بمن گفت؛ کمرم خیلی درد میکرد. نتونستم برای مادر خودم و مادر تو چیزی بخرم. خودت زحمتش رو بکش. 🌸🌸🌸🌸🌸 ادامه دارد... https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا