eitaa logo
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
22.4هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
18 فایل
ایدی مدیر کانال جهت انتقادات و پیشنهادات و ارسال مطالب @a_ramezany ایدی تبلیغات @z_m1392
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب از آخرین پستی که گذاشتم دیگه نت کامل قطع شده بود متاسفانه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و سرِ صبح رفتم و وظیفه ی شرعی مو انجام دادم، توی مسیر همش میگفتم چقدر با قدم به قدمم، دلِ مادرهای شهدا رو دارم شاد میکنم😢 دلِ خانمهای تنها و غمدارشون که تا آخر عمر یه خانم با همسرش از کنارشون رد میشه و قهقهه میزنه، اونا چه حالی میشن 😢 بچه های شهیدی که واژه ی پدر و فقط در نوشتن کلمه و حسرت خوردن از بچه های پدر دار فهمیدن!!😢 🌸🌸🌸🌸🌸 و منی که الان بخاطر این امنیت، تنها وظیفه ام نگهداری و حفظ این نظام هست، بگم نه! رای نمیدم! دلم میخواد نظامِ اسلامی بر انداخته بشه؟! یا بی تفاوت باشم؟! بعد اون دنیا جواب خدا که سرجای خودش!!!! تک تکِ این افراد نمیان من و بخاطر بی تفاوتی مواخذه کنن؟؟!! اگر به خدا، قیامت و قرآن اعتقاد دارم، پس به رای دادن هم اعتقاد دارم. مگه میشه بگم خدا و ائمه رو قبول دارم ولی نظام غیر اسلامی باشه😄 پس مفهوم زمینه ی ظهور یعنی چی؟ تا ما زمینه ساز نباشیم مهدی موعود چجور ظهور کنه؟! لطفا عمیق نگاه کنیم🙏🌱 https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
انقدر منطقه ی مامان اینا باصفاست که از کوچه میای بیرون، بازار و مسجد جامع هست😍 و خونه های قدیمی که باهاشون کلی خاطره دارم😍 از سازمان تبلیغات، کلی کتاب میگرفتم و تابستونا و اوقات فراغتم میخوندم و یه وقتایی مامان میگفت فلان چیز و برو بازار بخر انقدر کیف میکردم😍 همین دلخوشی های کوچک هست که ماندگار میشه مگه نه؟ https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
به خواست من اعلام کرده بود که اگر شهید شد، پدرم خبر شهادت را بدهد. چون فکر میکردم هرکس دیگری بجز پدرم بخواهد چنین خبری را بدهد تا سالهای سال از او متنفر میشدم. محبت پدری فرق می‌کرد و خیلی بزرگتر از این حرف هاست...❤️ موقع چیدن ساکش، شماره تماس خودم، پدر مادرش و پدر مادر خودم را داخل یک کاغذنوشتم و بین وسایلش گذاشتم. 🌸🌸🌸🌸 هشتاد هزارتومان از پول سپاه دست حمید مانده بود. سفارش کرد حتما بدست پدرم برسانم تا به سپاه برگرداند. یک ساعت مانده به اذان بیدارش کردم. مثل همیشه به عادت تمام روزهای زندگی مشترک برایش صبحانه آماده کردم. نمیتونستم یجا بند بشم، سر سفره که نشست، گفت: آخرین صبحانه رو با من نمیخوری؟ دلم خیلی گرفت، آشپزخانه دور سرم میچرخید، با بغض گفتم چرا اینطوری میگی😢 گفت؛ کاش میشد صداتو ضبط میکردم با خودم می‌بردم که دلم کمترتنگ بشه. 🌸🌸🌸🌸 گفتم: حمید!به حرم حضرت زینب رسیدی، من رو ویژه دعا کن😢 گفت چشم عزیزم اونجا که برسم حتما به خانوم میگم که همسرمخیلی همراهم بود. میگم که فرزانه پای زندگی وایساد تا من بتونم پای اسلام و اعتقاداتم بایستم.😢 🌸🌸🌸🌸🌸 داشت میرفت گفت تو سوریه اگه دلم برات تنگ شد چجوری بگم دوست دارم، بیاد خاطراتی که از شهدا خوانده بودم افتادم. گفتم بجای دوست دارم بگو یادت باشه!😢 از پیشنهادم خوشش اومد؛ پله ها را که پایین میرفت برایم دست تکان دادو بلند بلند گفت یادت باشه یادت باشه! 🌸🌸🌸🌸🌸 اذان که شد سر سجاده خیلی گریه کردم. بعد از نماز قرآن را باز کردم تا با خواندن آیاتش آرام بگیرم.نیت کردم و استخاره زدم. همان آیه ی معروف آمد که: ما شما را با جان‌ها و اموال می آزماییم، پس صبر پیشه کنید... با همه ی وجود از خدا خواستم مرا در بزرگترین امتحان زندگیم رو سفید کند. ادامه دارد... https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنظرم اینو باید یه جایی بنویسیم و در برابر مشکلات و مصائب دنیایی، سرلوحه ی زندگی مون قرار بدیم و برای هر نشدنی، فکر نکنیم دنیا به آخر رسیده👌🌱 https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347