چفیه/راوی: عباس هادی
با ابراهیم رفتیم بازار از چند دالان و بازارچه رد شدیم به مغازه مورد نظر رسیدیم.
بعد از کمی صحبتهای معمول ابراهیم گفت حاجی من انشاالله فردا عازم گیلان غرب هستم.
پیرمرد گفت ابرام جون برای بچهها چیزی احتیاج دارید؟
ابراهیم کاغذی را از جیبش بیرون آورد و گفت به جز این چند مورد احتیاج به یک دوربین فیلمبرداری داریم.
چون این رشادتها و حماسهها باید حفظ بشه آیندگان باید بدانند این دین و مملکت چطور حفظ شده.
بعد هم ادامه داد برای خود بچههای رزمنده هم احتیاج به تعداد زیادی چفیه داریم.
پسر آن آقا که حرفهای ابراهیم را گوش میکرد جلو آمد و گفت حالا دوربین یه چیزی اما چفیه دیگه چیه؟؟!
ابراهیم مکثی کرد و گفت اخوی چفیه دستمال گردن نیست. بچههای رزمنده هر وقت وضو میگیرند چفیه برایشان حوله است،هر وقت نماز میخوانند سجاده است. هر وقت زخمی شوند با چفیه زخم خودشان را میبندند و...
پیرمرد گفت چشم آقا ابرام اون رو هم تهیه میکنیم.
فردا قبل از ظهر پیرمرد یک دستگاه دوربین و مقداری وسایل دیگر به ابراهیم تحویل داد و گفت ابرام جان این هم یک وانت پر از چفیه.
کم کم استفاده از چفیه عامل مشخصه رزمندگان اسلام شد.
#خاطرات_شهید
#سلام_بر_ابراهیم
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
سلام به رفقای توانمندم 💚
پیاده روی صبحگاهی داشته باشم در بهترین و زیباترین ماه سال🌱
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347