eitaa logo
دانلود
امروز به دیدنِ مامانجون رفتم، صدای رادیو از بدو ورود تا لحظه ی آخر در فضای خونه حس میشد و پسِ ذهن من بود،باهم درد و دل کردیم و از تو و خاطراتت و سختیایی که تو زندگی کشیدی گفتیم، حین همین حرف زدنا و طوفان شدیدی که میومد،از خستگی خوابم برد و وقتی بیدار شدم صدای تو اومد، نمیدونم چطوری شاید صدای کسی در رادیو شبیه به صدای قشنگت بود؟بعید میدونم. اما بعد از چهارسال برای یک لحظه تو رو تو اون خونه ی سرد و بی روح احساس کردم و خونه برای همون یه لحظه جون گرفت.
رود
کسی نبود ولی صدا، صدای تو بود.
-