هدایت شده از روح!
هر وقت که حالم از حالم بهم میخورد،روحم خط خطی میشد و اعصابم شیشه خورده؛پناهنده نوشتن میشدم و حالا خیلی وقته یه مشت کلمه رو کنار هم نچیدم که بشن قرص سردردُ حالت التهوع.
مثل یه مریضی که حتی قرصاشم دیگه نمیخوره.
به خیال اینکه مهم نیست،با غمام یه قول دو قول بازی میکنم.
هدایت شده از روح!
من رو ببخش که دلمو باختم . من رو ببخش که حقتو یکی دیگه میخوره و بختم هندجگر خوار داره.
خیلی از شبا بجای اینکه به تو برسم و مواظب تو باشم ساعتها سرم گرمه یکی دیگه بود .
مواقعی که سرت فریاد میزدم و بهت میگفتم ازت بدم میاد بازم همراهم بودی.
همون وقتایی که از غم سرما مچاله میشدم تو بغلتو بهم هدیه میکردی و منی که هیچوقت قدرتو ندونستم.
وخب ممنونم ازت بابت بودنت؛حتی اگر بی فایده هم باشه.
روح کوچولوم<:
هدایت شده از روح!
محمد صالح علاء میگه:
هروقت سرتونو رو شونههای محبوبتون گذاشتید؛ دلتنگها رو دعا کنید...(:
هدایت شده از روح!
امتحان کردم ببینم سنگ میفهمد تورا
از تو گفتم ، با دلم کوتاه آمد گریه کرد
هدایت شده از روح!
معشوقه ممکن التصور من ؟مگه میشه ممکن باشه؟
مگه امکان داره به چشم های شیشه ایش نگاه کرد و شرحش رو بیان کرد؟مگه میشه دستاش رو نگرفت و جلوش کودکانه رفتار نکرد؟ نه.
هدایت شده از روح!
چه روزهایی که فکر میکردم قطعا بد ترین روز عمرمه و الان حتی یادم نمیادشون.