هدایت شده از روح!
بازهم توقع بیجا.
همین توقعهای بی سر ته قلبتو چرک، چروک، پژمرده میکنه.
عادتیه که موندگار شده تو وجودت .
هر بار که از یه نفر ناامید میشی سیاهی تو روح و روانت رخنه میکنه.
اما بازهم غنچه اعتمادت انتظار میکشه برای شکفتنی که حاصلش جز خشکیده شدن چیزی نیست.
هدایت شده از روح!
دستاتو میبری سمت اتیش و توقع داری اتیش سرد باشه؟ توقع داشتن از کسی که دوستش داری هم همینه.
هدایت شده از روح!
ایندفعه یه مهر داغ بزن به پیشونیت که بوی سوختگیش تا ابد تو مشامت بمونه.