میدونید چیه آدمی که زیادی تو سختی قرار گرفته و حالش بده هیچوقت نمیاد جار بزنه
اصلا درد و سختی و حال بد ینی درون خودت نگهش داری
نه اینکه به هرکی میرسی بگی حالم بده
حال بد آدمو یه عده که تعداد شون کمتر از انگشتای دسته باید ببینن
دلم از اون گریه هایی میخاد که تا صبح زیر پتو هق هق کنی و نفست در نیاد
ولی به اندازه ی کافی اتفاقای کوچیک و بزرگ جمع نشده رو هم
تازه وقت گریه کردنم ندارم
هروقت جنگیدنم تموم شد
میشینم گریه میکنم
ایشالا بعد امتحانات خرداد و کارنامه
هدایت شده از دفترچه یادداشت
برای بار هزارم :
اگر یه حلقه تو دست چپم بود الان مجبور نبودم برم مدرسه