دلم از اون گریه هایی میخاد که تا صبح زیر پتو هق هق کنی و نفست در نیاد
ولی به اندازه ی کافی اتفاقای کوچیک و بزرگ جمع نشده رو هم
تازه وقت گریه کردنم ندارم
هروقت جنگیدنم تموم شد
میشینم گریه میکنم
ایشالا بعد امتحانات خرداد و کارنامه
هدایت شده از دفترچه یادداشت
برای بار هزارم :
اگر یه حلقه تو دست چپم بود الان مجبور نبودم برم مدرسه