«داریخماخ»
چیزی میانِ دلتنگی و بی حوصلگی و بیقراری
نه این و نه آن، هم این و هم آن
ولی شاید اگر تو نبودی
من تا الان زنده نبودم
من تا الان انگیزه ای نداشتم
من تا الان امیدی برای ادامه دادن نداشتم :)
پس لطفا مثل بقیه نشو
لحظه ی خداحافظی
با کسی که همه ی روح و جونت بود
بیشتر ساعت شبانه روز رو با اون گذروندی
همه ی روز ها و ساعت ها و ثانیه ها اون تو فکر و قلبت بود
کسی که همه کس و همه چیزت بود
و مهم تر از همه !
کسی که با تمام وجود دیوونش بودی
هیچوقت از ذهن و قلب آدم پاکنمیشه
به قول بابام هروقت باهام حرف میزنه
میگه تو یه آدمی رو تصور کن که تو یه جمع از همه قد بلند تره
و یک تکتیرانداز اونو هدف میگیره
چون اون از همه بالاتره
اون از همه بهتره
خیلیا مثل همون تکتیراندازن
میخوان زمینت بزنن
تو بیخیال شون شو :)
بدترین نوع تلافی
اونیه که همه ی ضربه هایی که خوردی رو
سر بی گناه ترین آدمی در بیاری
که هیچ نقشی نداشته
اگه اینکه من وقتی نگرانش میشم صد بار بهش زنگ میزنم
اگر موقع خداحافظی من میگم دوست دارم
اگر زیاد میبخشمش
اگر حال خوبش برام مهمه و اینو بهش میگم
اگر نمیتونمدور بودنشو تحمل کنم
اگر همه ی اینا کوچیک کردن خودم و پررو کردن اونه
برام مهم نیست
من دوسش دارم
این مهمه