دلم یه جایی رو میخاد
که وقتی نفس میکشم
پر از حس خوب باشه
پر از بوی خوب
پر از بوی زندگی
نه بوی گرد و خاک
نه حس بد
انگاری که رو شهر گرد مرده پاشیده باشن
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم ….
مرا فریاد کن !
- شاملو
من پناهنده ام
به مرزهای تنت
و من همه جهان را
در پیراهن گرم تو
خلاصه می کنم
مثل درختی
که به سوی آفتاب قد میکشد
همه وجودم دستی شده است
و همه دستم خواهشی:
خواهش تو
چه بی تابانه میخواهمت!
تو را دوست دارم
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته می کند
- شاملو
دلم میخاد آدمای دورم
سرشون تو زندگی خودشون باشه
اینقدر سوال پیچم نکنن که چته
من خودممنمیدونم دقیقا بخاطر کدوم دردم دارم حال بدی میکشم
من میخام خودم سرم تو زندگیخودم باشه
لطفا ازم دوری کنید
از مندور باشید
نمیخام حالتون مثل من بشه
نمیخاماون دختری باشم که خانواده هاتون میگن باهاش نگرد :)
غمگینم
مانند آدمی که یک عمر
برای یک چیز تلاش کرده
و در یک لحظه
همه چیز نابود میشود
من یه جاهایی میتونستم حس کنم چقدر نمک نشناسین
ولی نخواستم باور کنم
گفتم اینا در حق من همچین کاری نمیکنن
ولی بدجوری این موضوع رو بهم ثابت کردید
هیچوقت نفهمیدم چرا
چرا اینکارو کردید
من که کاری تون نکردم
گاهی اوقات به یه جایی میرسی
که دیگه هیچ چیزی
برات مهمنیست
دیگه ول میکنی به اَمون خدا
تا بگذره و بگذره
تا تموم شه
احتمالا تموم بشه راحت میشم :)