حرفارو میشنوم ، سختیارو میکشم ، زخم زبون میشنوم ، قلبم میشکنه و ..
ولی توان جواب دادن یا توضیح دادن ندارم
هرچی میخواید بگید ؛ بگید
دیگه اهمیتی نداره حرفاتون
از چشمام افتادید
حسمو نمیدونم چجوری بگم
فقط میدونم خستم
خیلیم خستم
ولی مجبورم به ادامه دادن
همونطوری که مجبور بودم به به این دنیا اومدن و زندگی کردن
جز ادامه دادن چاره ی دیگه ای ندارم و نداریم
فقط امیدوارم ته این همه سختی و تحمل و صبر
یه اتفاق خوب باشه یه نور امید باشه