من قبلا خیلی راحت میبخشیدم
نمیدونم کی اینقدر کینه ای شدم
کی تونستم این همه نفرت تو دلم جا بدم
بدم میاد از غمِ وجودم ، دلم میخاد یه کاری کنم این غم کنده شه از روحم ولی هرچی فکر میکنم هیچ راهی پیدا نمیکنم ، با خودم میگم چرا من باید وقتی اینقدر سنم کمه فکر دَه سال دیگه رو بکنم که چی میشه؟ چیکار باید بکنم؟ بدم میاد از این بلاتکلیفی و سردرگمی که باعث شده تمرکزم رو از دست بدم