هیچوقت نفهمیدم چیشد
که یهو هممون نابود شدیم !
انگار زلزله اومد
همه چیز رو ویرون و رفت
کاش دست از سر همدیگه برداریم
اینقدر همدیگه رو عذاب ندیم
ای کاش کاری به کار هم نداشته باشیم
تو این همه بدبختی به جای نمک
مرهم بپاشیم رو زخم همدیگه
یه سندرومی وجود داره
به اسم سندروم درِ خیار شور
ینی یکی هی زور میزنه در اون خیار شور رو باز کنه
ولی نمیتونه و ما از دور با خودمونمیگیم این که کاری نداره
و خودمون وقتی بخوایم اون در رو باز کنیم
میبینیم نمیتونیم
من گیر کردم
چرا هیشکی نیست نجاتم بده
من خستم از این همه شب
از این همه نترس گفتن به خودم
خستم از دوری
خستم از تموم خنده های مصنوعی
خدا خودش نجاتم بده
که نمیفهمم چه راهی رو در پیش گرفتم
دارم خودم با دستای خودم
خودمو نابود میکنم