خیلی دوست دارم
شاید حتی خودتم ندونی تا چه حد دل بستم بهت
و منم از توصیفش ناتوانم
از اینکه هر گوشه ی زندگیم یه اثری از تو هست
از اینکه هرکاری میکنم یاد تو میوفتم
از اینکه موقع خواب به تو فکر میکنم و به سقف لبخند میزنم
از اینکه هروقت بهت فکر میکنم لبخند میاد رو لبم
از توصیف همه ی اینا ناتوانم
لطفا تو مثل بقیه نباش :)
مثل بقیه یهویی ولم نکن
یهویی نرو
از نقطه ضعفام بر علیه خودم استفاده نکن
- دلنوشت -
- روحِ من -
من همونیم که نه مذهبیا قبولم دارن نه غیرمذهبیا .
از حق بودنِ این مطلب منم فور میکنم چنلم وی وای حق بود
چجوری سرگیجه و سردرد و حالت تهوع و استرس و یخ زدگی دست و پاهام رو کنترل میکنم ؟
اونا دارن منو کنترل میکنن
ولی من حقم این زندگی نبود
این چیزی نبود که میخواستم
فقط تنها و بزرگترین نکته ی مثبتش
وجود تو بود و هست :)
هدایت شده از خاکسترِسیاه"
لطفا ادا در نیارید.
سعی نکنید با یه کاری جلب توجه کنید. جلوی بقیه روتونو عوض نکنید. همونی که هستید، بمونید.
اینطوری حداقل روابط یا خراب نمیشن یا دیرتر خراب میشن.
درس خوندن با وجود سرگیجه و سردرد
با وجود جنگ و دعوا تو خونه
مقام اول رو تو شکنجه ی روحی و جسمی داره