یهویی چیشد رو نفهمیدم
فقط یه زمانی به خودم اومدم دیدم
همه چی زندگی مو از دست دادم
به هر گوشه ی زندگیم نگاه میکنم
میبینم یه غمی هست
و من گم شدم ، غرق شدم بین این همه غم
من سردرگمم
و حتی خودمم نمیتونم خودمو نجات بدم
همینقدر آسون تنهام گذاشتی و رفتی ؟
با خودت نگفتی که من چیکار باید بکنم
اصلا اون لحظه که داشتی میرفتی به من فکر کردی ؟
تو که میدونستی مثل امید بودی برای من
چرا اینطوری تنهام گذاشتی ؟
به یه جایی میرسی
که از حجم این همه غم
فقط لال میشی
نه گریه میکنی
نه گلگی میکنی
نه داد میزنی
فقط سکوت میکنی
و این بدترین جایگاهی هستش که
یه آدم میتونه بهش برسه
یه روز همه چی تازگی داشت برام
خیس نبود زیر چشمام از اشک
سرمو با خیال راحت میزاشتم رو بالشت