وقتی اتفاقای بد رخ میدن تو زندگیم
اون لحظه براشون گریه نمیکنم
مثلا فرداش یه قاشق از دستم میوفته
پاهام میخوره به یه جایی
بعد میشینم گریه میکنم
کاش بچه میموندم
گوه تو بزرگ شدن که جز دردسر هیچی نداشت
هرچی آدم بزرگتر میشه درداشم بزرگتر میشن باهاش
شاید روزی ۶۰ بار کش موهامو گم کنم
ولی هیچوقت یادم نمیره دو سال پیش بعد از ظهر ساعت ۱۳:۴۸ دقیقه روز ۵ مرداد چی بهمگفتی