چقدر دل شکستن برامون راحت شده
چقدر اشک همدیگه رو در آوردن برامون راحت شده
چقدر خبر مرگ برامون عادی شده
چقدر بی رحمی کردن برامون عادی شده
تقصیر ما هم نیستا
باعث شدن اینطوری بشیم
اونقدری کینه کاشتن تو دلمون
اونقدری قدر مهربونی مونو ندونستن
تبدیل شدیم به اینی که الان هستیم
ولی خواب خیلی خوبه
وقتی میخوابی
ذهنت آرومه
به هیچ چیز فکر نمیکنی
برای چند ساعتی دور میشی از دنیا و سختی هاش
دور میشی از هرچی اعصاب خوردیِ
دور میشید از هرچی غمِ
وارد یه دنیای تاریک و ساکت و پر از آرامش میشی
نمیفهمم تون واقعا
بدترین ضربه رو به جسم و روان و روح و قلب آدم میزنید
بعد یه طوری رفتار میکنید انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده؟
یا خیلی دیگه به خودتون زحمت بدید یه ببخشید میگید ؟
پس این وسط اون ضربه ای که به من خورد چی ؟
جواب اونو میخواید چی بدید؟
دلم اونقدری برات تنگ شده
که جز تو
چیز دیگه ای نمیبینم
هرجا میرم همونجایی
هر فکری دارم تویی
هر حرفی میزنم تهش ختم میشه به تو
هر کاری میکنم به یاد توام
نمیدونم شایدم من دیوونه شدم