نمیدونم چکار کنم که با کوچکترین احساساتی شدنم، اشکم نریزه بعضی وقتها برای بقیه قابل درک نیست
- روحِ من -
نمیدونم چکار کنم که با کوچکترین احساساتی شدنم، اشکم نریزه بعضی وقتها برای بقیه قابل درک نیست
واسه یکی مثل من درک شدنیه.
آب و هوای تهران اینجوریه که همزمان تو شمالی ترین نقطه ش میشه پنگوئن پرورش داد تو جنوبش شتر :))))
همیشه توی روابطم با آدما
صد خودمو گذاشتم و بیشتر از توانم براشون بودم
تا اگر اون رابطه بهم خورد من پیش وجدان خودم شرمنده نباشم که تلاشی برای نگه داشتن این رابطه نکردم
ضربه هم میخورم آسیب هم میبینم
ولی خب بهتر از اینه تهش بگن تموم کننده ی رابطه تو بودی
گاهی وقتا هم میدونی اگر اون اهنگرو رد نکنی اون از روت رد میشه
با این حال له شدن زیر اون اهنگ رو ترجیح میدی
هدایت شده از خورشیدگردون
من لبخندت رو میبینم نه به هم ریختگی دندون هات رو، ناراحتیت رو میبینم نه خط اخمت رو، نفس کشیدنت کنار خودم رو میبینم نه قوز دماغت رو، انگشتهای زیبات رو میبینم نه خشکی دستات رو، من خوبیات رو جوری میپرستم که ویژگیهای پایینترت جایی تو قلبم ندارن، جوری دوستت دارم که هیچکس تاحالا نداشته.
ولی چقد وحشتناکه که
سال ۱۵۰۰ هیچ اثری از ما نیست
و به این نتیجه رسیدم
پس چرا خودمو اذیت کنم و سر هر چیزی حال خود بد کنم؟
لذت میبرم