آیا مونیخیها از مریخ آمدند؟!
یکی از توضیحهای کلیدی برای فهم رفتارها و تکنیکهای یارگیری شبکه حامی و رواج دهندهی رضا پهلوی در شبکههای سلطنتطلبِ دیاسپورا این است که ما با یک «پایگاه اجتماعی» یکدست و تاریخی روبهرو نیستیم. تصور رایج این است که سلطنتطلبی در خارج از کشور عمدتا به شبکههای قدیمیِ مهاجران دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی (۸۰ و ۹۰ میلادی) متکی است: همان لایههایی که پس از انقلاب به آمریکا و اروپا رفتند، محفلهای خودشان را ساختند، رسانههای ماهوارهای لسآنجلس را شکل دادند، و یک حافظه سیاسی مشخص از انقلاب، شکست، و بازگشت احتمالی را در خود حمل کردند. این لایه هنوز وجود دارد، اما مسئله این است که امروز دیگر نه از نظر عددی و نه از نظر ظرفیت موجسازی در فضای رسانهای جدید، موتور اصلی سلطنتطلبی دیاسپورایی نیست.
بدنه پرتحرکتر و اثرگذارترِ جریان، بهویژه از دهه ۲۰۱۰ به اینسو شکل گرفته است: موجی از مهاجرتهای جدیدتر که با تجربههای متفاوت، زبان سیاسی متفاوت، و حتی گاه با بیتجربگی کامل در سیاست تشکیلاتی وارد میدان شدهاند. این گروه، برخلاف سلطنتطلبهای قدیمی، نه یک شبکه تاریخی تثبیتشده دارد و نه لزوما یک ایدئولوژی سلطنتطلبانه کلاسیک. بسیاری از آنان تا پیش از مهاجرت، یا اساسا سیاسی نبودند، یا در بهترین حالت در سیاست «تماشاگر» بودند. اما پس از خروج از کشور، و بهویژه در سالهای اخیر، به دلایلی که باید دقیق فهمیده شود، به یکی از حاملان اصلی موج سلطنتطلبی جدید تبدیل شدهاند.
در اینجا باید یک واقعیت اجتماعی را جدی گرفت: بخش بزرگی از این موج جدید، نسبت ارگانیک و شبکهای با اپوزیسیون داخل کشور ندارد. اینها نه درون سنتهای حزبی و تشکیلاتی اپوزیسیون رشد کردهاند، نه تجربه مشترک با جریانهای قدیمی چپ، ملی، یا مذهبی دارند، و نه حتی در بسیاری موارد از واژگان و حافظه سیاسی آن اپوزیسیون استفاده میکنند. این شکاف، فقط شکاف نسلی نیست؛ شکاف «میدان سیاست» است. اپوزیسیون قدیمی با منطق سازمان، حزب، سابقه، و برنامه سیاسی کار میکرد؛ موج جدید با منطق شبکه، رسانه، احساس، و نماد کار میکند.
ترکیب اجتماعی این موج جدید متنوع است، اما چند تیپ در آن برجستهتر است: بخشی از طبقه متوسط شهری که از ایران بیرون آمده، نه لزوما با هدف مبارزه سیاسی، بلکه بهواسطه انسداد مسیرهای زندگی، مشارکت، و آینده. بخشی از مهاجران اقتصادی که در ایران مسئلهشان سیاست نبود، اما در دیاسپورا به سرعت سیاسی شدند. بخشی از پناهندگان و آسیبدیدگان که سیاست را بیش از آنکه به مثابه برنامه نهادی بفهمند، به مثابه روایت اخلاقیِ خیر و شر، و میدانِ انتقام نمادین تجربه میکنند. و بخشی از نخبگان و دانشگاهیان که تحلیلگرند، اما چون تجربه تشکیلاتی ندارند، ناچارند در میدان شبکههای اجتماعی با منطق موج و قطبیسازی حرکت کنند. این ترکیب، سلطنتطلبی را از یک «ایدئولوژی تاریخی» به یک «پروژه رسانهای» نزدیکتر کرده است.
در چنین زمینهای، یارگیری رضا پهلوی عمدتا از مسیر حزبسازی یا ارائه برنامه دقیق حکمرانی صورت نمیگیرد؛ بلکه از مسیر ساختن یک ائتلاف نمادین انجام میشود. اینجا، سیاست بیش از آنکه رقابت برنامهها باشد، رقابت نشانههاست: پرچم، تمامیت ارضی، خانواده پهلوی و نوستالژی دهه ۴۰٫ ۵۰، و تصویر یک «رهبر بیحزب» که قرار است در لحظه بحران، نقش چسب همگرایی را بازی کند. این دقیقا همان نقطهای است که سلطنتطلبی جدید را از سلطنتطلبی قدیمی جدا میکند. سلطنتطلبی قدیمی هنوز درگیر روایتهای تاریخی از پهلوی، انقلاب، و مشروعیت سلطنت است. سلطنتطلبی جدید، در بسیاری موارد، حتی از بحث سلطنت عبور میکند و بیشتر به دنبال یک «نماد نظم» است. رضا پهلوی در این میدان، بیش از آنکه شاهزاده باشد، به یک دال شناور تبدیل میشود: ظرفی که هر گروه بخشی از آرزوها، ترسها، و خیالهای سیاسیاش را در آن میریزد.
نکته مهمتر این است که بخش قابل توجهی از این پایگاه جدید، برخلاف تصور سادهانگارانه، لزوما حامل پروژه دموکراسی نیست. در ادبیات کلاسیک، طبقه متوسط اغلب به عنوان موتور دموکراسی تصویر میشود. اما تجربههای تاریخی فراوان نشان دادهاند که طبقه متوسط میتواند در شرایط خاص، موتور راستگراترین و اقتدارگراترین جریانها شود؛ بهویژه وقتی ترس از فروپاشی، ناامنی، یا جنگ داخلی بالا باشد، و وقتی سیاست به جای رقابت نهادی، به میدانِ هویت و نظم تبدیل شود. در این وضعیت، طبقه متوسط بیش از آنکه به آزادی فکر کند، به ثبات فکر میکند؛ بیش از آنکه به تکثر فکر کند، به یکپارچگی فکر میکند؛ و بیش از آنکه به برنامه فکر کند، به چهره و نماد فکر میکند.
مثال هند در اینجا آموزنده است: بخشهایی از دیاسپورای هندی، بهویژه در میان لایههای تحصیلکرده و طبقات بالاتر، در سالهای اخیر به یکی از پایگاههای مهم شبکهای و مالی جریانهای راست هندو و حامیان مودی تبدیل شدهاند. اینجا دقیقا همان مکانیسم عمل میکند: دیاسپورا در فضای امن و دور از هزینههای واقعی سیاست، رادیکالتر میشود و از نظم اقتدارگرایانهای حمایت میکند که در ذهنش قرار است «کشور را جمع کند».
در این میان، تکنیکهای یارگیری در شبکههای سلطنتطلب، بیش از آنکه اقناعی باشد، بسیجی است. شبکهها به جای اینکه با منطق بحث سیاسی پیش بروند، با منطق تولید موج کار میکنند. فضای شبکههای اجتماعی، به دلیل الگوریتمها، ذاتا به سمت قطبیسازی میرود. نتیجه این میشود که سیاست به جای اینکه حول برنامه و نهاد شکل بگیرد، حول وفاداری و دشمنی شکل میگیرد. در بسیاری از این شبکهها، عضویت واقعی نه با قبول یک برنامه سیاسی، بلکه با عبور از «تستهای وفاداری» تعریف میشود: استفاده از ادبیات خاص، تکرار خط قرمزهای خاص، و تعیین دشمن مشترک.
در این سازوکار، اهانت و فحاشی فقط یک عارضه فرهنگی یا بیادبی فردی نیست؛ یک تکنیک سیاسی است. کارکردش خاموش کردن صدای مخالفان رضا پهلوی در درون میدان اپوزیسیون است: ایجاد رعب، بالا بردن هزینه مخالفت، و تبدیل نقد سیاسی به هزینه روانی و حیثیتی. وقتی مخالفت با رضا پهلوی به معنای ورود به سیل توهین، تحقیر، پروندهسازی اخلاقی، و ترور شخصیت شود، بسیاری از افراد ترجیح میدهند یا سکوت کنند یا نقدشان را در لفافه بگویند. اینجاست که میدان سیاست از بحث و رقابت برنامهها خارج میشود و به میدان کنترل و انضباط اجتماعی تبدیل میگردد: نه انضباط با ابزار سازمان، بلکه انضباط با ابزار موج و حمله جمعی.
همین منطق، به یک پروژه عمیقتر نیز وصل میشود: حذف یا بیاعتبار کردن هر نوع نهاد مدنی و شبکه مستقل که میتوانست ایرانیان دیاسپورا را نمایندگی کند، متشکل کند، و ظرفیت سازمانی پایدار بسازد. پروژه رسانهای پیرامون رضا پهلوی، عملا به جای تقویت نهادهای مدنی، اتحادیهها، انجمنهای حرفهای، شوراهای نمایندگی، و ساختارهای پاسخگو، به سمت تخریب یا خنثیسازی آنها حرکت کرده است. هر نهادی که بتواند نمایندگی تولید کند، بهطور طبیعی میتواند «قدرت» تولید کند؛ و هر قدرت سازمانیافتهای، حتی اگر همسو باشد، بالقوه رقیب است. بنابراین میدان مطلوب، میدانی است که در آن سیاست نه از مسیر نهاد، بلکه از مسیر «چهره» و «رسانه» و «شبکه هواداری» پیش برود.
در این چارچوب، نقش برخی رسانههای حامی رضا پهلوی که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم از اسرائیل حمایت میشوند یا با گفتمان و شبکههای همسو با اسرائیل تغذیه میشوند، اهمیت پیدا میکند. این پیوندها صرفا یک مسئله سیاست خارجی نیست؛ یک مسئله مهندسی میدان اپوزیسیون است. چون در این مدل، هدف صرفا مخالفت با جمهوری اسلامی نیست؛ هدف شکل دادن به اپوزیسیونی است که فاقد نهادهای مستقل و فاقد سازوکار نمایندگی باشد، و در نتیجه بتواند بهراحتی حول یک چهره واحد، یک پیام واحد، و یک روایت واحد بسیج شود. حاصل چنین روندی این است که اپوزیسیون دیاسپورا به جای اینکه ظرفیت سیاستورزی نهادی و نمایندگی جمعی تولید کند، به یک میدان موجهای کوتاهمدت، وفاداریهای هیجانی، و حذف رقبا تبدیل میشود.
حرف نهایی بنده این است که ، اگر بخواهیم صورتبندی دقیقتری ارائه دهیم، باید گفت که سلطنتطلبی دیاسپورایی امروز کمتر یک پروژه سیاسی کلاسیک است و بیشتر یک پدیده رسانهای-شبکهای است که بر شانههای موج جدید مهاجرت نشسته است. رضا پهلوی در این میان، نه از طریق سازماندهی حزبی، بلکه از طریق سرمایه نمادین برساخته من و تو و قابلیت تبدیل شدن به محورِ موجهای الگوریتمی، یارگیری میکند. و درست به همین دلیل، فهم این جریان بدون توجه به تغییر ترکیب اجتماعی دیاسپورا، تغییر میدان رسانه، و تغییر نقش طبقه متوسط در سیاست، ممکن نیست. اینجا سیاست دیگر صرفا مسئله برنامه و ائتلاف نیست؛ مسئله این است که چه کسی میتواند در یک میدان شبکهای، احساس، هویت، و ترس را به یک روایت ساده و بسیجپذیر تبدیل کند، و همزمان هر شکل از سازمانیافتگی مستقل را پیشاپیش خنثی کند.
سرباز روح الله رضوی
آتیش زدن مجسمه بعل از جمله اون کارهای درست و دقیق رسانهای بود که اگه اشتباه نکنم به همت بچههای مصا
یه عزیزی برام پیام فرستاد که قطعی نیست اسم حساب بانکی اپستین بعل بوده باشه که نکته درستیه.
اصل ماجرای رخدادهای فرقه ای توی پرونده اپستین به استنادات متعددی مطرح شده. یکی ش این حساب بانکی بوده که البته اونم جای بحث داره. اما نکته این تایید اینه که چطور میتونی توی رسانه سوار بر ذهنیت مخاطب بشی و به موضع خودت ضریب بدی.
پهلوی توی پنل وسط نشسته بود. با امانپور مصاحبه کرد. تمام که شد پنل رو خالی کردند و رضا پهلوی هم رفت نشست توی حاضرین. بعدش امانپور اعضای پنل رو صدا زد:
یه سناتور آمریکایی و یه پژوهشگر ایرانی و یکی هم به نمایندگی از اتحادیه اروپا. اسماشون مهم نیست دارم میزانسن رو براتون تعریف میکنم. بعد با سناتور پیر آمریکایی شروع کرد به گفتگو. اونم تا تونست زد به جمهوری اسلامی ایران.
آب از لب و لوچه پهلوی جاری بود. نوبت نماینده اتحادیه اروپا شد اونم دو تا گذاشت روش تحویل پنل داد. رضا پهلوی میخواست پرواز کنه. چندتا خودزنی اساسی هم اون ایرانیه داخل پنل کرد که باعث شد سناتور آمریکایی بگه تو دیگه کی هستی. تا رسید نوبت به اون سوال کذایی.
امانپور برگشت سمت سناتور آمریکایی و گفت رضا پهلوی نشسته وسط جمعیت. دوربین یه کلوزآپ از پهلوی داد. بعد ادامه داد شما بعنوان آمریکا یا اصلا خودتون از رضا پهلوی حمایت میکنید؟
سناتور هم برگشت گفت نه؛ من همچین کاری نمیتونم بکنم.
پنل که تمام شد امانپور لطف کرد یه فرصت به پهلوی داد توی جمعیت. بلندگو رو دادن پهلوی و در حالیکه آب دهنشو قورت میداد گفت من توقع ندارم از من حمایت کنید. از نتیجهای که از توی صندوق انتخابات در میاد حمایت کنید!!!
و تمام
+++
من کل نشست رو صبح دیدم و عین عبارات رو حفظ نیستم. سعی کردم روند این واقعه رو براتون روایت کنم. برای همین خیلی به دقیق ترجمهها گیر ندید.
با همه تنفرم از پهلوی یه لحظه آدم دلش به حالش میسوزه که آخه چقدر پست و حقیر و ناچیز میشه باشی آدم!
در حالیکه جمهوری اسلامی ایران از زمان روی کار آمدنش صدها هزار و بلکه میلیونها نفر رو توی دنیا با #زبان_فارسی آشنا کرده و باعث شده تا توی گوشه گوشه این کره خاکی آدم هایی پیدا بشن که بتونند فارسی رو مثل بلبل حرف بزنند، دختر پهلوی نمیتونه یه جمله فارسی حرف بزنه! بعد این سیرابیا ادعای هویت ملی و ایرانیشونم میشه.
شاید هیچ نهادی توی نهادهای جمهوری اسلامی به اندازه جامعه المصطفی العالمیه توی نشر زبان فارسی تاثیرگذار نبوده و اگه جامعه المصطفی هیچ دستاورد دیگهای هم نمیداشت همین یه قلم بنظرم کافی بود که از وجودش دفاع بشه و البته کمک به رفع نقصها و نقصانهاش بشه.
همین الان توی کل کشور طبق بررسیها و شناختی که من دارم به جرات میتونم بگم که میون همه دانشگاهها و مراکز آموزش زبان فارسی، با کیفیتترین و حرفهای ترین مرکز آموزش زبان فارسی به جامعه المصطفی و شهر قم تعلق داره که یه نهاد کاملا برخاسته از تفکر انقلاب اسلامی ایرانه.
سرباز روح الله رضوی
وقتی یمن ناو هواپیمابر ترومن رو زد که مجبور شدن با پارچه ان را بپوشانن و گفتن چنان پیچیده که
شکی نیست که هزار برابر یمن قدرت آفندی دارم فقط به اندازه یمن ایمان و اعتقاد و توکل هم داریم؟
.
.
.
.
.
.
داریم ان شاءالله
🔴 هم اکنون؛ برنامه به وقت ایران
▪️هر شب ساعت ۲۰ میتونید برنامه #به_وقت_ایران رو از شبکه خبر مشاهده کنید
📞 همچنین نکات و نظراتتون در مورد برنامه به وقت ایران رو میتونید از طریق تماس تلفنی با شماره ۱۶۲ مطرح کنید
🔰 لینک مشاهده برنامه در تلوبیون 👉
اولا سنت بزرگداشت چهلم اساسا یه سنت پررنگ شیعی اسلامیه.
ثانیا این سنت توی تاریخ معاصر شدیدا انقلابی هم شده و اساسا چهلمهای متصل به هم انقلاب اسلامی ۵۷ رو رقم زد.
ثالثا چهل روز قبل قربانی نخست جنگ خیابانی دیماه مدافعین امنیت این سرزمین بودند؛ گلوله و تبر و قمه اولا سینه و سر پهلوی این شهدا را شکافت.
رابعا در کنار همه جانباختگان حوادث چهل روز قبل، جنایات سخت و خارج از عقل بشری باز علیه بچههای پای کار انقلاب رقم خورد؛ بدنهای سوخته و استخوانهای تکهتکه و جوارح بریده شده.
خامسا در کنار عزای همه انسانهای شریفی که جان باختند ما عزادار مساجد و بقاع متبرکه و قرآنهای سوخته هم هستیم؛ عزادار همه هتک حرمتهایی که رقم خورد.
همه اینها را گفتم که تاکید کنم این ما حامیان این سرزمین و انقلاب اسلامی هستیم که صاحب عزاییم. انتقام این خونها را هم از سگهای صهیونیست و گرگهای آمریکایی خواهیم گرفت بحول الله.
سرباز روح الله رضوی
اولا سنت بزرگداشت چهلم اساسا یه سنت پررنگ شیعی اسلامیه. ثانیا این سنت توی تاریخ معاصر شدیدا انقلابی
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ابیات رو هم میرزاده عشقی منتقد شدید رضا پالانی بعد دوران انقلاب مشروطه نوشت در انتقاد کشتار اون سالها و بعدش هم که خودش کشته شد.
*در سوگ جوانان وطن*
از سرو قامت پسران
از ساقههای نازک اندام دختران
غسالخانهها شده مالامال،
باید پی کدامیک از پارههای تن
مبهوت و لال
با قامتی خمیده بگردم؟
با چشم کور خویش چگونه
دنبال نور دیده بگردم؟
نام یکی از اینهمه فرزندان
چون در شناسنامهی من نیست،
پنداشتی که خاطرم آسودهست؟
پنداشتی که یک سر سوزن توان و تاب
باقی است در تنم؟
نام مرا
در صدر کشتهها بگذارید
صاحبعزا منم!
از سردخانه آمدهام بیرون
با پای ردشده از خون
از خون پایمال
باید کسی به داد رسد، اما
جلادم آمدهست به استقبال!
تیغش در آستین
این درد را کجا ببرم؟
وقتی که دست یخزدهام را
دستی نجس گرفته به دلداری
دست پلید فرقهی خونخوار "اپستین"
با ادعای همدلی و یاری
این درد را کجا ببرم؟
وقتی سپاه مغول
اطراف صاحبان عزا را گرفتهاند
با تاجهای گل
آیا درست میشنوم؟
این همنوایی شوم
آیا برای غربت ایران است؟
یا این هجوم
این نالههای گنگ و شبیخون سایهها
کابوس سهمناک شب صاحبان سوگ
هذیان تلخ شام غریبان است؟
اینها چه میکنند
در مجلس عزای جوانان میهنم؟
صاحبعزا منم!
از باختر
اکوان دیو،
نزدیکتر
کفتار طفلخوار تلآویو،
با پوزههای هرزهی خونآشام
در سوگ پارههای تنم ضجه میزنند!
اینان کهاند؟!
من با وجود شِكوه ز حکام
در کنج خانه، خون جگر میخورم ولی
دل خوش نمیکنم به تسلای دشمنم
صاحبعزا منم!
عفریت قرن، مادر داعش
تور عزا فکنده به سر
توری دگر در آب گلآلود
مانند آروارهی تمساح
- ماهی مگر بگیرد از این رود -
با خیلی از ندیمه و نوکر
زاریکنان مقابل رویم نشسته است!
این شوخی سخیف
جز وهن صاحبان عزا چیست؟
شیطانپرست فاسد کودکخوار
هرگز پی رهایی ما نیست!
زنهار از این سراب دروغین التیام
باید که در جواب
آب دهان به پوزهی چرکش بیفکنم
ای جغد شوم! گم شو از این بام
صاحبعزا منم!
نوکیسهگان تازه به دوران رسیدهای
صاحبعزا شدند که عمری
بر سفرهی گشادهی بیتالمال
زالوصفت ز خون وطن باد کردهاند
حالا ولی
در برجهای عاج
مشغول انتشار فراخوانند
تا کشتههای تازه بگیرند
از مردمی که زخمی تاراج
دل خوش به این جماعت شیاد کردهاند
بیاعتنا به ناله و هشدار و شیونم
صاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که جوانان سینهچاک
وقتی زوال میهن خود را
فریاد میزنند
هورا نمیکشم
یا کف نمیزنم
زیرا ز هر طرف که فتد کشتهای به خاک
صاحبعزا منم!
هرچند زین درخت
هم خارهای هرز به دستم خلیده است
هم شاخههای منحرف خشک
پای مرا و پیرهنم را دریده است،
هرگز به دام تیشه نمیافتم
دارد اگرچه آفت بسیار
هرگز به جان ریشه نمیافتم
با زخم استخوان هرسش میکنم ولی
از بن نمیکنم
صاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که نمیخواهم
پژواک ضجههای جگرهای ریش را
با شیونی دوباره بیامیزم
یا در پی مطالبهای موهوم
فرزند خویش را
از ریسمان پاره بیاویزم
تا کورسوی شعلهی امّيد
بار دگر زبانه کشد اما
در های و هوی وهم رود بر باد
خود، آتشم ولی
تا عرش اگر زبانه کشد فریاد
هیزم در این تنور نمیریزم
چون دود آن به چشم تو خواهد رفت
ای نور دیدگان!
بگذار سر به جای خیابان به دامنم
صاحبعزا منم...
✍افشین علا
هدایت شده از اسکرین شات
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 معامله اقتصادی یا جنگ؟
⭕️ غروب هستهای و طلوع نفتی؟
👤 مهمان برنامه:
▪️ مجید شاکری؛ اقتصاددان و استاد دانشگاه
👥 میزبانان: سرباز روح الله رضوی و وحید خضاب
🔰 برنامه 370 | 29 بهمن 1404