از او پرسيدند:
چگونه در ميان آن همه شلوغى اورا پيدا كردى!؟
گفت كدام شلوغى!
من غير از او كسى را نديدم…
_آرون
"کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها،
یا جوان تر، مثل شاخه ها،
اینجا که ما ایستاده ایم؛
فقط تبر میخورد."
_آرون
نوشته بود؛ انسان زماني سقوط میکند که بجای فکر کردن به عادتها تکیه کند.
_آرون
اگر چه با زشتی می میریم
اما روزی از استخوانهایمان، گلهایی می روید
که وطن را زیبا می کند.
_ژِوان
آسمون شاید همهجا یه رنگ باشه، اما زمینها فرق دارن، ریشهها فرق دارن، تبارا فرق دارن، و حتی اجساد زیر خاک فرق دارن. خاک سرزمین من، از اصالت و شجاعت نشات گرفته.
_ژِوان
هیچ کس چیزی را از دلم در نیاورده و باری را از روی شانه ام برنداشته است، من خود به تنهایی من را بر شانه گرفته و با دلی پر از غصه برای خود گریستم.
_ روقان
_آوید
و اگر گلولهای باشی،
بگذار سینهام را بشکافی
تا در رگهایم،
طنینِ حضورت را احساس کنم.
_آوید