بستگی به خودت داره بهشون اهمیت بدی یا نه تا گند زده نشه تو حالت،ولی این آدما هم کم گند نمیزنن.
اون کم حرفه،درونگراست از دور خسته کننده بهنظر میاد ولی از نزدیک قراره خنده هاشو باهات تقسیم کنه،قلبش آسیب دیده ولی هنوزم دست از اون آدم قبلی برنمیداره. به همه امید میبخشه ولی درونش امید مثل یه شمعی میمونه که داره کم کم خاموش میشه، اعتماد به نفس خودش رو از دست داده ولی از زیبایی همه تعریف میکنه تا اعتماد به نفسشونو برگردونه، نمیذاره کسی احساس تنهایی کنه. از خونوادش فراریه، اون هیچوقت حرکت بعدیش مشخص نیست .
اینکه تو مرا رنجاندی یک مسئله بود، اینکه من بخاطر تو چقدر خودم را رنجاندم یک مسئلهی دیگر.