eitaa logo
میخوام بپاکم/ᝯׁ֒hׁׅ֮ɑׁׅꭈׁׅꪱׁׁׁׅׅׅ ܻ⨍ɑׁׅꭈׁׅɑׁׅꩇׁׅ֪݊𐚁‌‌‌ ִ ۫  ּ
214 دنبال‌کننده
70 عکس
2 ویدیو
0 فایل
︶꒷꒦꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑ ๋࣭ ︶꒷꒦︶꒷꒦︶꒷꒦︶꒷ 𝙒e𝙡𝙘o𝙢e 𝙩𝙤 m𝙮 𝙘𝙝𝙖la𝙣𝙣e🧁 ^᪲ ⋆࣪ ࣭ ^᪲ ⋆࣪ ࣭اصکی؟🐘تر 𝙘𝙝𝙖la𝙣𝙣et 200......✈️.......300 ︶꒷꒦꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑ ๋࣭ ︶꒷꒦︶꒷꒦︶꒷꒦︶꒷
مشاهده در ایتا
دانلود
"پیڪهای و بیو های تڔن𐨆د برآي اڪآن𐨆ٮꥇꥇꥇ فڔثتـہ هآ ؟" 𖹭݂݂࣪࣪ ─‌𝂆─۫─ּ─┄───ຼ 𓊆ຼ𝇂𖫲 https://eitaa.com/joinchat/802686516Cb18a686e98𓊇 بآ این𐨆 چن𐨆ل اڪآ ن𐨆تتࢫ تڔن𐨆د کن ‌‌𖫲ٜ࣪🍙 ꨴֵ᷃‌ᩘ
:: 🖇 بیࢫ هاي تڔن𐨆د و نآنآزي بڔآی اڪآن𐨆ت فڔشته هآ؟ ㅤ☥ https://eitaa.com/joinchat/802686516Cb18a686e98
هدایت شده از 📖«PagePotion» 📚
به قول ادامه پارت ¹⁶ و پارت آخر من سنگ را محکم گرفتی. و با زمزمه‌ای لرزان گفتم: «می‌خوام آزاد باشم… و تو هم باید آزاد بشی.» پسر چشماش رو بست. انگار سال‌ها منتظر همین جمله بود. من سنگ رو روی زمین گذاشتی— با تمام قدرت پام رو روش کوبیدم. سنگ ترک برداشت. نور سبز از بین رفت. پناهگاه تار شد. پسر به‌تدریج محو شد. اما قبل از ناپدید شدن، گفت: «متشکرم… که پایانم رو انتخاب کردی.» و دنیا دوباره بالا سرت باز شد. من وسط کوچه بودی. بارون می‌بارید. هیچ خبری از شکاف، پناهگاه یا ردگیر نبود. ولی یک یاد… یک گرما… یک حس آروم تو قلبم موند. آزاد بودم. هم پسر، هم من. https://eitaa.com/m1hhgg
تنها چنلی که از پیک انیمه و گیفش فعالیت میکنه ❔🍜 ۪‌𖫴𖫰𖫲࣭@𝘄𝘄𝘄✿𝐃ׄ݀۫a݀۫𝘪l𝐲⃔𝓽օ𝚐𝙖 اینجا منبع تمام اوتاکو های جهانه 🤫 با این چنل 𝐓𝐢𝐤 𝐭𝐚𝐤 و 𝐏𝐢𝐧𝐭𝐞𝐫𝐞𝐬𝐭 رو دور بنداز 😝|
هدایت شده از ꒰ 𝖢𝗁︎ã𝗇︎n𝖾𝗅︎ 𝖿︎ë𝗋𝖾𝗌𝗁︎𝗍𝖾h̶ -
- 𝐇𝗂 𝐁𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂💐ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - چ‍‌ال‍‌ش ی‍‌ه‍‌وی‍‌ی ب‍‌ا ج‍‌ای‍‌زه داری‍‌م💘ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - م‍‌ای‍‌ل‍‌ی ش‍‌رک‍‌ت ک‍‌ن‍‌ی ؟💬ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - ه‍‌رک‍‌ی زودت‍‌ر 😱 ب‍‌ف‍‌رس‍‌ت‍‌ه ب‍‌رن‍‌دس‍‌ت ب‍‌ی‍‌وت‍‌ی💐ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - ای‍‌دی‍‌م💘ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - @IIw9ere💬ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - چ‍‌ن‍‌ل ب‍‌ی‍‌وت‍‌ی‍‌م‍‌ون💐ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢ - https://eitaa.com/joinchat/1052182143C710d4f6956💘ᩧ‌𑂯 ׁ ֶָ֢
هدایت شده از 📖«PagePotion» 📚
به قول ادامه پارت ¹⁶ و پارت آخر من سنگ را محکم گرفتم. و با زمزمه‌ای لرزان گفتم: «می‌خوام آزاد باشم… و تو هم باید آزاد بشی.» پسر چشماش رو بست. انگار سال‌ها منتظر همین جمله بود. من سنگ رو روی زمین گذاشتی— با تمام قدرت پام رو روش کوبیدم. سنگ ترک برداشت. نور سبز از بین رفت. پناهگاه تار شد. پسر به‌تدریج محو شد. اما قبل از ناپدید شدن، گفت: «متشکرم… که پایانم رو انتخاب کردی.» و دنیا دوباره بالا سرت باز شد. من وسط کوچه بودی. بارون می‌بارید. هیچ خبری از شکاف، پناهگاه یا ردگیر نبود. ولی یک یاد… یک گرما… یک حس آروم تو قلبم موند. آزاد بودم. هم پسر، هم من. https://eitaa.com/m1hhgg