همین چند دقیقه پیش که داشتم با یه دوست خیالی حرف میزدم یهو دیدم بابام نیم ساعته نگام میکنه و تو نگاش خدا شفا بده خاصی بود😀
خب امروز فقط زنگ اول سر کلاس بودم که زیست داشتیم و حالم بد بود و برگشتم خونه و سرم زدم و الان یکم انرژی دارم
ایندفعه میخوام به جای اینکه برم هی ورجه وورجه کنم و انرژیم برا درس صفر باشه ، اول برم درسامو بخونم بعد برم پی عشق و حال