چهارشنبه سوری و با دخترخاله هام و این فشفشه کوچولوها که تو تولد دست میگیرن جشن گرفتیم👍
جدی اینایی که بیرون ترقه میزنن خیلی بیفرهنگن
چرا؟ چون بعدش جسد حیوونایی که تو خیابون زندگی میکنن افتاده اونجا
چرا؟ چون ممکنه یکی از کنار خیابون رد بشه و یه اتفاقی براش بیوفته
چرا؟ چون ممکنه یکی تو خونش بیمار خاص داشته باشه و این صدا ها براش خطرناک باشه
یه لحظه جوگرفتی و شادی ارزش قاتل شدن رو نداره حالا چه عمدی یا غیر عمدی به هرحال میدونید که ممکنه هر حادثه ای اتفاق بیوفته
به هرحال دلم میخواست حداقل یه حرفی بزنم در این مورد شاید تونستم برا جلوگیری از این اتفاقات کمکی بکنم👍
نمیدونم دیره یا اصن درسته یا نه ولی چند این روزا با یسری اتفاقاتی که برام افتاده همش به این فکر کردم که واقعا کی هستم و شخصیت اصلیم چیه و علایق واقعیم چیه
ولی بعد چند روز هنوز نمیتونم یه جواب درست و واقعی پیدا کنم از بس تو هر رویا و خیالاتی که داشتم برا خودم شخصیت های مختلف داشتم و آدمی که تو واقعیت هم نشون میدم ترکیبی از اوناست و همش پر از ادعام درصورتی که فقط تو خیالاتم میتونم شخصیت اصلی باشم و قوی و محکم باشم
تمام این سال ها فکر میکردم آدم قوی هستم و میتونم از بس مشکلات بر بیام ولی این روزا فهمیدم واقعا از پسشون بر نمیام