روزمرگیِ من
خیلی وقت بود دنبال یه کیف میگشتم که نه خیلی بزرگ باشه نه خیلی کوچیک و خوشگل باشه
امروز مدرسه که رفتم دیدم هیچکس نیست جز چند نفر از کلاسمون و تازه اونجا فهمیدم فقط یه زنگ ریاضی داریم و بیخودی کل درسای سه شنبه رو اوردم😐💔.
قبل اینکه معلم بیاد یه بالشت تو کلاسمون بود و با اون بازی کردیم و بهم میزدیم و اصن خیلی خوشگذشت👍.
بعد از ریاضی هم ۱۰ نفر از بچه هامون رو مجاب کردم بریم املت بزنیم بر بدن چون خیلی وقت بود میخواستم بخورم و بهشون گفتم ممکنه سال دیگه نباشم بیاید همگی و اینا. خلاصه عکس خاصی نگرفتم ولی این اثبات میکنع✨😄
البته اینم بگم که از دیروز گلو درد داشتم و صبح خیلی شدید شده بود و دارو خوردم و الان که از خواب بیدار شدم تبم رو چک کردم ۳۹.۲ شده😀👌