مامانش از بقالی سر کوچه واسش بستنی خرید. پسربچه بستنی شو تو آستینش قایم کرد؛ آورد خونه ؛ مامانش میگفت: وقتی رسیدیم خونه؛ روکرد بهم وگفت : مامان بستنیم آب شد ولی دل بچههای محل آب نشد...
#شهید_غلامعلی_پیچک
نکنه امشب سفره خونه و مهمانی یلدامون رنگی باشه و سفره همسایه خالی ...
#شب همدلی_انفاق
🌓 روشنا
🆔 @roshana_farhangi_ag
وقتی #محمدرضا از #جبهه می اومد
و واسه چند روز خونه بود ، ماها خیلی از حضورش خوشحال بودیم .
میدیدم نماز #شب میخونه و حال عجیبی داره
یه جوری شرمنده #خداست و زاری میکنه که انگار بزرگترین #گناه رو در طول روز انجام داده
یه روز #صبح ازش پرسیدم :
چرا انقدر #استغفار میکنی
از کدام #گناه می نالی
جواب داد :
همین که این همه #خدا بهمون #نعمت داده و ما نمی تونیم #شکرش رو به جا بیاریم بسیار جای #شرمندگی داره...
راوی: #خواهر_شهید
#محمد_رضا_تورجی_زاده
#روشنا_آذربایجان_غربی
@roshana_farhangi_ag
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•