11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹🔹🔹 دوستان این کلیپ خیلی جالب و کامل و تاثیرگذاره 👌👌👌
اگه هنوز هم با فرمون «فرزند کمتر=زندگی بهتر» جلو بریم، چه اتفاقی میافته؟😭😭😭
در این کلیپ سوار بر ماشین زمان میشید و آینده رو به وضوح میبینید.😳😳
✅نشر حداکثری فراموش نشود.
#روشنگری
هدایت شده از مرکز آفرینش های هنری بسیج استان قم
9.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیانات استاد میرباقری
در دیدار با مداحان اهل بیت علیهم السلام
دهه ولایت 1401،
#مرکز_آفرینش_های_فرهنگی_هنری_قم
@mafarineshha
🌴جمله ایی زیبا از مولی الموحدین یعسوب الدین اسدالله غالب امیر المومنین حضرت علی علیه السلام
1- گریه نکردن از سختی دل است.
2-سختی دل از گناه زیاد است..
3-گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
4-آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
5-فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
6- محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست
39.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#هئیت_تخصصی_زن_و_خانواده
باید تمام زندگی ام مثل او شود
برگزاری هئیت تخصصی زن و خانواده در دهه دوم محرم با هدف ترویج سبک زندگی حسینی و به همت مرکز خانه سبز خیابان باجک بمدت ۱۰ شب با حضور و سخنرانی دکتر جمشیدی و استاد جهانتاب در تالار زیتون برگزار و موضوعات :
۱- تحکیم خانواده
۲- فرزند پروری
۳- سبک زندگی حسینی
۴- ارتباط موثر
۵- مشاوره فردی
و ... مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
#مرکز_تحکیم_خانواده_وسبک_زندگی_خانه_سبز
#قرارگاه_فرهنگی_اجتماعی_نوزده_دی
بمناسبت ۲۶ مرداد، سالگرد ورود آزادگان عزیز به میهن اسلامی ایران، آزادگانی که در غربت شهید شدند و به وطن برنگشتند👇
🌷....این جنایتکار جنگی در جریان بازجوییهای خود اعتراف میکند که اسرای ایرانی را قبل از شهادت شکنجههای شدید میداده است به طور مثال وی در خصوص یک اسیر ایرانی که براثر اصابت مین، پایش را از دست داده بود، میگوید: زمانی که این اسیر را بازجویی میکردم به علت مقاومتش شروع به قطع انگشتان دستانش کردم پس از قطع هر انگشت و به فاصله هر دو دقیقه پس از قطع، محل قطعشده را با فندک میسوزاندم تا اینکه تمام انگشتانش را بریدم اما مقاومت حیرتآور او که بسیار جوان هم بود مرا خشمگین ساخت و با اره پای او را نیز قطع کردم اما این اسیر ایرانی هیچ اطلاعاتی نداد... این بعثی جنایتکار تصریح میکند که تا آنجا که در جریان بوده, ماشین جنگی جنایات صدام معدوم شش هزار اسیر ایرانی را بهشکل فجیعی به شهادت رسانده است... گوشه ای از اعترافات یکی از جنايتكاران اصلي كشتار اسير ايرانی, سرهنگ ستاد گارد رياست جمهوري عراق, عبدالرشيد الباطن
کتاب خاطرات دردناک, ناصر کاوه
منبع: کتاب "عبور از تونل وحشت"
🌷بعد از جنگ برای اطلاع پیدا کردن از محل دفن شهدا در کشور عراق در این کشور حضور یافتم و در هتل شرایتون بغداد با یک ژنرال عراقی ملاقات کردم و یه خاطره برام گفت... ژنرال عراقی میگفت که در منطقه میسان(فکه) پنج نفر از نیروهای ایرانی را که یقین داشتند از نیروهای اطلاعاتی هستند به اسارت گرفتند و با این حال برای اینکه بتوانند آنها را تخلیه اطلاعاتی کنند، تصمیم گرفته بودند که پس از ناکامی در کسب اطلاعات از این اسراء یکی از آنها را که از بقیه اندام کوچکتری داشته است را شکنجه کنند تا که شاید زودتر به هدف شان برسند. این ژنرال گفت که تصور ما بر این بود، چون این اسیر از مابقی اسراء جثه کوچکتری دارد، زودتر به حرف میآید به همین دلیل او را با دستهای بسته در مقابل آن چهار نفر خواباندیم و در حالی که اسلحه را به سمت او گرفته بودیم، یک میخ را در داخل چشم او فرو میکردیم و در میآوردیم، اما تنها چیزی که این اسیر میگفت این بود که میگفت یا حسین (ع)... یا حسین(ع)... یا حسین(ع)...
کتاب خاطرات دردناک, ناصر کاوه
راوی: محمد احمدیان
🌷هشام صباح الفخري فرمانده بعثی, پس از پايان بازجويي گفت: آن سه ايراني را پيش من بياوريد. سريع آنان را نزد هشام بردند. او گفت: به خميني فحش بدهيد!.... آن اسيران ايراني بدون هيچ حركتي درجاي خود ايستادند. هشام ازجاي خود برخاسته و چند سيلي سنگين به صورت شان زد و گفت: چرا؟ چرا؟ چرا؟... به طرف هليكوپترش رفت و از محافظانش خواست كه آن سه نفر را هم بياورند. آن سه سرباز ايراني به همراه هشام سوار هلي كوپتر شدند. همراه آنان، سربازان محافظ هم كه سلاح هايشان را به طرف آن سه ايراني نشانه رفته بودند، سوار شدند. هلي كوپتر به پرواز درآمد. هشام در آسمان به سه ايراني گفت: شما را پيش خميني مي فرستم. به او بگوييد: هشام به تو سلام ميرساند! ها...ها...ها... وقتي هلی كوپتر به نزديک مرز رسيد، بسيار بالا رفته بود. از بالاي هلي كوپتر در حالي كه سربازان و اهالي «قلعه ديزه» از پايين شاهد بودند، آن سه سرباز ايراني به پايين انداخته شدند و پس از غلت خوردن بر قله هاي بلند كه چون توپي غلتان از نقطه اي به نقطه ديگر مي افتادند، سرهايشان از بدن شان جدا شد. هشام اين مناظر را مي ديد و لذت مي برد... يكي از افسران گفت، قربان! به نظر مي رسد يكي از آنان زنده باشد. به هيچ وجه، من مطمئن هستم. زيرا در هر درگيري تعدادي از اسيران ايراني را از همين ارتفاع به پايين انداخته ام...
کتاب خاطرات دردناک، ناصر کاوه
منبع: کتاب خاطرات اسرای عراقی
هدایت شده از مرکز آفرینش های هنری بسیج استان قم
" فراخوان شعر و ملودی "
قابل توجه گروه های محترم سرود استان قم
▫️ارسال آثار به شماره 09109646766 در پیام رسان ایتا
▫️حمایت مادی و معنوی از اثر برگزیده
▫️رونمایی در کنگره شهدای استان قم آبان ماه ۱۴۰۱
▫️مهلت ارسال تا ۱۰ شهریورماه ۱۴۰۱
#مرکز_آفرینش_های_فرهنگی_هنری_قم
@mafarineshha