Page528.mp3
683.5K
🎙روز خود را با قرآن آغاز کنید
🔸ترتیل صفحه ۵۲۸ قرآن کریم
#تبیان دستیار زندگی
@TebyanOnline
رئیسی: تصمیمات یکشبه نمیگیریم
🔺رئیسجمهور در گفتگوی تلویزیونی با مردم گفت که روحیه من روحیه گِلهگذاری نیست، مردم میدونن و اعداد و ارقام میگن که در چه وضعیتی دولت رو تحویل گرفتیم، امروز مردم در زمینه کالاهای اساسی نگران نباشند.
🔺غیابا تصمیم نمیگیریم؛ این طور نیست که مردم صبح از خواب بیدار بشن ببینن تصمیمی گرفته شده.
🌸﷽ 🌸
مادر نخستین اسطوره و قهرمانان زندگی ماست، مادر پشتیبان واقعی فرزند اسـت، مادر سنگ صبور درددل هاي ماست اما اگر نباشد غمی بزرگ و جای خالی عظیمی را در دل خود حس میکنیم.
نبود مادران شهدا درد عظیمی است به همین خاطر قرار است به یاد مادر بزرگوار شهید عباس فارغ مراسمی را به پاس زحمات این بانوی مجاهده و فداکار برگزار کنیم...
حضور شما بزرگواران در این مراسم خالی از لطف نیست
مشتاق دیدار شما خوبان هستیم...
مکان:امامزاده مراد شهرستان اشکذر
تاریخ: ۱۴۰۰/۶/۱۴
زمان: یکشنبه شب بعد از نماز مغرب و عشاء ساعت۲۰:۰۰
سخنران: حجت الاسلام و المسلمین گل وردی
مداح: کربلایی دهقان
♦️آغاز صدور کارت دیجیتال واکسن کرونا برای سفر به خارج از کشور
🔹وزارت بهداشت: افرادی که قبلا واکسن دریافت کرده و طی دو هفته آینده قصد سفر به خارج از کشور دارند از هماکنون میتوانند با مراجعه به آدرس vcr.salamat.gov.ir ثبتنام کنند
🔹آدرس اینترنتی کارت دیجیتال واکسن حاوی QR-Code حداکثر یک روز پس از ثبتنام به افراد پیامک میشود.
@AkhbareFori
https://instagram.com/fori_plus?igshid=la45abwlch90
💥 *۵ داستان از شهید حسین یوسف الهی*
🔹 *شهید محمد حسین یوسف الهی، فرمانده واحد اطلاعات عملیات لشگر ۴۱ ثارالله کرمان بود و حاج قاسم وصیت کرده بود که در کنار او دفن شود.*
1⃣ همرزم شهید:
حسین به من گفته بود در کنار اروند بمان و درجه جذر و مدّ آب که روی میله ثبت میشود را بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد.
نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعداً برای این فاصله زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم تا کسی کسی متوجه خوابیدن من نشود.
وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه به من خیره شد و گفت: "تو شهید نمیشوی".
با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و باز به من گفت: چرا آن 25 دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر مینوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود.
خدا گواه است که در آن شب و در آن جا، هیچ کس جز خدا همراه من نبود!!! او از کجا میدانست!؟
2⃣مادر شهید:
با مجروح شدن پسرم محمّدحسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم؛ نمی دانستم در کدام اتاق بستری است. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا.
وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّدحسین من! امّا به خاطر مجروح شدن، هر دو چشمش را بسته بودند!
بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چطور مرا دیدی؟! مگر چشمانت بسته نبود؟
امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد!
3⃣برادر شهید:
برای پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال 62 بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس راهی تهران شدیم.از کرمان. ساعت 10:00 شب به بیمارستان رسیدیم. با اِصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم. نمیدانستیم کجا برویم.
جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّدحسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله!
جوان ادامه داد: حسین گفته: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا!
وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین تمام سوخته ولی میتواند صحبت کند.
اوّلین سؤال ما این بود: از کجا میدانستی که ما آمدیم؟
لبخندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم!
محمّدحسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و... را گفت!
4⃣همرزم شهید:
دو تا از بچّه های واحد شناسایی از ما جدا شدند. آنهم با لباس غوّاصی در آبها فرو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ برگشتیم.
محمّدحسین که مسؤول اطّلاعات لشکر41 ثارالله کرمان بود، موضوع را با شهید حاج قاسم سلیمانی- فرمانده لشکر ـ در میان گذاشت.
حاج قاسم گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر میشود.
امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص میکنم.
صبح روز بعد حسین را دیدم. خوشحال بود. گفتم: چه شده؟ به قرارگاه خبر دادید؟
گفت: نه. پرسیدم: چرا؟!
حسین مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را.
با خوشحالی گفتم: الآن کجا هستند؟
گفت: در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟
اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمیشد. در ثانی اکبر نامزد هم داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود.
اکبر در خواب گفت: که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر میگردیم.
پرسیدم: چه طور؟!
گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل.
من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست.
وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد!
5⃣همرزم شهید:
زمستان سال 64 بود. با بچّه های واحد اطّلاعات در سنگر بودیم. حسین وارد سنگر شد و بعد از کلّی خنده و شوخی گفت: در این عملیّات یک راکت شیمیایی به سنگر شما اصابت می کند.
بعد با دست اشاره کرد و گفت: شما چند نفر شهید می شوید. من هم شیمیایی می شوم.
حسین به همه اشاره کرد به جز من!
چند روز بعد تمام شهودهای حسین، در عملیّات والفجر 8 محقّق شد!
از این ماجراها در سینه بچّه های اطّلاعات لشکر ثارالله بسیار نهفته است. خدا داند چه رابطهای بین شهید قاسم سلیمانی و شهید یوسف الهی بوده. خدایا تو را به امام حسین (ع) راه شهدا را نشان ما بده تا از قافله عقب نمانیم.
یاد کنیم شهدا را با ذکر صلوات
نشر صدقه جاریه است
9.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ کارشناسان صهیونیست:
📍نمیتوانیم به تنهایی جلوی برنامه هستهای ایران را بگیریم و این نوع مقابله بهای سنگینی برای ما دارد/باید از ظرفیت کشورهای دیگر برای توقف ایران استفاده شود/ایران ما را به درون چالهای از سردرگمی میکشاند!
8.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ عبدالباری عطوان:
📍تمام شد دورانی که اسرائیل با بلند کردن چند جنگنده، جنگ را به نفع خود تغییر میداد/کشورهای عربی در مقابل بحران در لبنان به جز لفاظی چه کردند؟/میگویند معلوم نیست نفتکش ها کجا هستند، بله با هوش ایرانی طرفید!
#عربی
#نشست بصیرتی📡
⚜⚜⚜⚜⚜
✅همایش شناخت آسیب های فضای مجازی
ویژه والدین و بسیجیان پایگاه حضرت امام رضا(علیه السلام) حوزه مقاومت یک روح الله✅
⚜⚜⚜⚜⚜
🖥کارشناس : حجت الاسلام مروتی
(استاد دانشگاه و کارشناس ارشد ارتباطات)🖥
⚜⚜⚜⚜⚜
🕣زمان:سه شنبه ۱۶ شهریور ماه ساعت ۲۰:۴۵🕤
📌مکان :سالن سینما هویزه(میدان بسیج)📌
⚜⚜⚜⚜⚜
🇮🇷 بسیجیان روح الله 🇮🇷
@basijruhollah