از وقتی اولین و احتمالا آخرین نفر (!) از چشمام تعریف کرده و لفظ قشنگ رو درموردشون به کار برده؛ هر دفعه میرم جلو آیینه، چند ثانیه به چشمام دقت میکنم و در نهایت با گفتن یک:«وا!» مکان رو ترک میکنم...
یکم تو کانال گشتم، دیدم این چند روز اخیر چقدر پست جدی داشتیم اینجا!
باور کنید من تو زندگی واقعی خیلی دلقکم. خیلی هم سوتی میدم.
بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در خلیج فارس شرارت میکنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آبهایش.
[ امام خامنهای _ ١٠ اردیبهشت ١۴٠۵ ]
رُسْت!🌱
فقط یه دختر این حرفا رو میفهمه: چند روزه که از چهرم خوشم میاد؛ دیگه از نگاه کردن توی آیینه فرار نم
اینو فقط دخترا میفهمن:
منی که دارم بابت کمبود اعتماد به نفس زجه میزنم و به حرفای امیدوار کنندهی شونصد نفر آدمه دوروبرم که میگن در اشتباهم اهمیت نمیدم...
دستور تهیهی یک شامِ سریع و خوشمزه:
¹ ابتدا گوجههایی را که برای صبحانه ریز کردیم تا با پنیر میل کنیم اما مقداری از آن اضافه ماند را دم دست میگذاریم.
² سپس استخوان های مرغی که برای ناهار بار گذاشته بودیم را میآوریم و با تمام دقت و ریزبینی تکه های مرغ را که سهم گربه های کوچه بود، از آنها جدا میکنیم.
³ برای جلوگیری از مسمومیت، کمی هم سیبزمینی ریز کرده و سرخ میکنیم.
⁴ در نهایت تمام این موارد را باهم ترکیب کرده و تمام؛ غذای ما آماده است.
نوش جان.