قبلا گفته بودم؟
من به شدت به این موضوع که:
درد فقط برای خود آدم درده و بقیه اصلا درکش نمیکنن!
معتقدم.
ولی نمیدونم چرا هردفعه اینو یادم میره و بعد از دیدن واکنشهای اطرافیان نسبت به دردهام، تازه یادم میاد...
حرف دل من وقتی یه چند شب، به خاطر مریضی نمیتونم برم تجمع:
رفته ام گرچه دلم منتظر برگشت است؛
چقدَر صبر از این زاویه اش نامرد است!
پدرم، یک مبارز میهنپرست در صفوف جبههی مردمی، اسمم را به نام زادگاهش "یافا" گذاشت.
او مرا "یافا" نامید، صرفاً به این دلیل که آوارگان فلسطینی عادتهای زیادی دارند که خارج از کنترل آنهاست. به ویژه تمایل به باز کردنِ مدامِ زخمهای قدیمی با ناخنهای خود، برای جلوگیری التیام آنها. این یکعادت ریشه دار است و تلاش برای متقاعد کردنِ یک آواره به خودداری از آن فایدهای ندارد. پدرم مانند همهی کسانی که در کودکی فلسطین را ترک کردند میخواست هر روز صبح نام زادگاهش را فریاد بزند و انتظار داشت زادگاهش با لبخند پاسخ دهد.
[ کتاب یازده زندگی _ محمدعلی خالدی ]
هشدار سخنگوی وزارت خارجه به کشورهای ماجراجوی منطقه: اگر دندانهای شیر را دیدی که بیرون زدهاند، تصور نکن که شیر لبخند میزند!
رُسْت!🌱
این چند روز بیماری که کمتر از یک هفته طول کشید، در نظر من خیلی طولانیتر و سختتر گذشت... وقتی دیشب
آدمیزاد ذاتا فراموش کاره...
همهی این سختیها و دردها رو یادم رفته بود، ولی الان دوباره بعد از دو ماه دارم تجربش میکنم.
میگن: قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید...
تا وقتی دردمند نشدیم، شکر نعمت یادمون نیست؛ وقتی یک درد یا مشکلی میاد سراغمون تازه یادِ دوران خوشمون میوفتیم.