eitaa logo
-رویـاهای گمشـده .
226 دنبال‌کننده
490 عکس
512 ویدیو
1 فایل
به نام خالق هستـی۰ آغشـته به احــوالات مـن. وَ شاید در جهانـي دیگَر...‌‌‌‌‌‌‌‌‌. تــولدمــون : ۱۴۰۴/۳/۳۱ _ جان دلم!؟ @My_MysticRose _کپی ؟ + نوش جونــت:))
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝐋𝐮𝐜𝐢𝐟𝐞𝐫'𝐬 𝐦𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬'ᴠɪᴘ
هدایت شده از 𝐋𝐮𝐜𝐢𝐟𝐞𝐫'𝐬 𝐦𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬'ᴠɪᴘ
اینجا حرف از رفقاییه که جا موندیم ازشون... صدای خنده‌شون هنوز توی کوچه‌هاست، ولی عکساشون روی دیواره. می‌خوای بدونی چرا رفتن ؟ اینجا عضو شو هر روز یه تیکه از زندگی شهدا رو برات بازگو می کنیم 🫀 https://eitaa.com/joinchat/185402806C56cd54660a
هدایت شده از 𝐋𝐮𝐜𝐢𝐟𝐞𝐫'𝐬 𝐦𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬'ᴠɪᴘ
اینجا دل‌ها برای ایستادن آماده‌ست..✊🏻 هر قدمت می‌تونه یه قصه بسازه 👣 جایی برای دلای پرشور و بی‌قرار 🛐 https://eitaa.com/joinchat/185402806C56cd54660a
جهت نورانی شدن کانال🦦.
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین حرکتم بعد از نماز صبح تو ماه رمضون:
هدایت شده از 𝐋𝐮𝐜𝐢𝐟𝐞𝐫'𝐬 𝐦𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬'ᴠɪᴘ
سلام‌‌وقتون‌بخیر؛ بنده‌ادمین‌تب‌هستم،باسابقه‌بیش‌از‌سه‌سال‌ اد‌تب‌بودن‌در‌پیام‌رسان‌‌ایتا‌و‌روبیکا💙✨! قصد‌،دارم‌روش‌متفاوت‌وجدیدی‌رو‌برای‌ بالا‌رفتن‌امار‌چنل‌ هاتون‌انجامیدم،بدون‌هیچ‌هزینه‌وحقوقی🙂🫂.. امار‌مهم‌نیست🌊🌚. تبادلات‌گسترده‌دلا🐬☄️؛ https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7
پــآرتی‌از‌رمان🫠🫶: نگاهش‌را‌با‌مردانی‌داد‌که‌تک‌تک‌شان‌لباس‌چریکی‌ بر‌تن‌داشتند‌وبرای‌تسلیت‌همراه‌خانواده‌هایشان‌ آمده‌بودند! گوشه‌چادر‌مشکی‌اش‌را‌درمشتش‌گرفت‌وکنار‌تابوت همسرش‌زانو‌زد.. پرچم‌ایران‌بر‌روی‌تابوت‌همسرش‌کشیده‌بودند! جنگ...این‌جنگ‌همسرش‌را‌،از‌او‌گرفته‌بود.. بغض‌را‌شکست! دستش‌روی‌سرش‌گذاشت‌وبلند‌بلند‌گریست، و‌لعنت‌به‌آل‌یهود‌.. دخترک‌مگر‌چقدر‌میتوانست‌این‌داغ‌بزرگ‌راتحمل کند؟! به‌یاد‌سرداران‌شهید‌افتاد‌..آنها‌نیز‌رفته‌بودند‌وهمسرش به‌آنها‌پیوسته‌بود..!:) بـه‌قـلـم:عـیـن.دال› -  https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5  - برای‌ ادامه‌ی رمان در لینک ِ بالا جوین بدید ❗️❗️
خواندنی‌ترین‌رمان‌ایتا|❤️‍🩹✨ بابغض‌نگاهش‌رابه‌اودوخت‌و‌گفت: فاطمه‌‌زهرا-چرا انقدر خود خواهی که یه ذره به من و عسل فکر نمیکنی؟؟ زانو‌زد‌و‌‌گوشه‌چادر‌اورا‌بوسید‌و‌گفت: امیرحافظ‌-فراموش‌ نکن‌ که‌ امثال‌ شهید‌حاجی‌‌زاده‌ رفتند به خاطر من و تو بقیه مردم...‌فقط دعا کن شهید شم فاطمه! رویش‌را،ازاوبرگرداند‌و‌گفت: فاطمه‌زهرا-اگه بخوای بری حلالت نمیکنم! سکوت‌کرد...! چه‌باید‌میگفت؟! اوسرباز‌سید‌علی‌بود،چریک‌بود،پاسدار‌بود،سپاهی‌ بود! باید‌میرفت،باید‌برای‌وطن‌وناموس‌اش‌میرفت... جهت‌عضویت:https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5🕊✨ ‹عشقی‌برای‌وطن‌..
دختربی‌بند‌باریش‌که‌به‌اجبار‌با‌پسرمذهبی‌ازدواج میکنه‌‌درحالی‌که‌قبل‌از‌،ازدواجش‌باردار‌بوده😱... با‌فاصله‌از‌او‌ایستاد‌و‌گفت: فاطمه‌زهرا-من رسوایی به بار میارم برات، وجود بچه ای که درون رحـ/مم رشد میکنه و ازت نیست نشون دهنده اینه که من دختر... دستش‌را‌به‌حالت‌سکوت‌بالا‌برد‌وبا‌اخمی‌گفت: امیرحافظ‌-تمومش‌کن، الان دیگه تو زن منی...مهم نیست اون بچه از منه ولی میخوام براش پدری کنم و غیرتم اجازه نمیده بری ملاقات پدر واقعیش! سکوت‌کرد،باورش‌نمیشدکه‌امیرحافظ‌آن‌بچه‌را‌پذیرفته‌ باشد؛ قدم‌قدم‌به‌او‌نزدیک‌شد‌و... https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5