✧–𖥸–✧
🚨دو سوال مهم!
🏨میگویند بیمارستان را زدهاند چون
توی بیمارستان لانچر موشک پنهان شده.
🏫مدرسه را زدهاند چون شده پایگاه
نظامی و محل خطرناکیست.
💡چشم، حرف شما در دفاع از دشمن
قبول. ولی دو سوال مهم!
🧨چرا اسرائیل قبل از زدن این مکانها
اعلام اخطار نکرد؟ مگر نمیگفتند غیرنظامی
نمیزند؟ چرا به شما دوستانش خبر نداد
تا فرار کنید؟
💣چرا اسرائیل موشک دابلتپ را برای
مدرسه و بیمارستان استفاده کرد، چرا
نقطه زن نزد تا کشتهی کمتری بگیرد؟!
🎇در موشک دوزمانه، دو بار انفجار رخ
میدهد. در انفجار اول، بخشی از هدف
تخریب و منهدم میشود، ولی انفجار دوم
برای کشتن کسانیست که جهت کمک و
امداد جمع شدهاند...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
🖤یکی از دوستان، گروه جهادیای دارن
که قصد دارن انشاالله برای عید فطر، یه
سری گیفتها برای یادبود امام شهدمون
درست کنن و بین مردم پخش کنن.
⚡️ انشاالله اگه بتونین بهشون کمک کنین کار قشنگی رو دارن پیش میبرن🍀
۶۰۳۷۹۹۱۵۶۲۹۹۷۴۳۱به نام عیوضی ✧–𖥸–✧ 🌟 بخون، بنویس، بدرخش! @royanegaar
✧–𖥸–✧
⚡️این جمعیت مردم میبد توی نماز جمعه هست. حتی از روز قدس سال قبل هم بیشتره!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
💪بلندگو نداریم، از جمعیت عقب
موندیم، ولی اگه فکر کردین شعار
نمیدیم اشتباه میکنین!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
⚡️حتی تک و تنها که باشیم هم باز
شعار میدیم. هرکدوممون یه ملتیم!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
هدایت شده از نومدرسه قندیل 🇮🇷
▪️آیدی کوهن، تحلیلگر و فعال رسانهای رژیم صهیونیستی: با کشتن رهبر، انتقام کشته شدن مرحب، قهرمان یهود، را در جنگ خیبر گرفتیم!
هدایت شده از نومدرسه قندیل 🇮🇷
👓 دیروز خیلی جاها این رو منتشر کردن. فرصت نکردم چک کنم این توئیت درسته یا نه، اما از یهود بعید نیست.
در هر حال بهانه خوبیه که درباره یه موضوع مهمی صحبت کنیم.
شما میدونید ماجرای این مرحب که داخل توئیت میگه چیه؟
هدایت شده از نومدرسه قندیل 🇮🇷
کتاب قلعه سایهها رو که قبلا قولش رو داده بودیم یادتون هست؟ ✍ به قلم خانم جعفری نعیمی؟
کتاب آماده شده و الان فقط منتظر مجوزه تا بره برای چاپ. ماجراش دقیقا درباره همین چیزیه که این دوستمون داخل توئیت داره حرفش رو میزنه.
قلعه خیبر، مرحب پهلوان یهودی و جادوی سیاه! شاید خیلی از ما ندونیم، اما این کتاب به خوبی اینکه یهودی ها از جادوها 🔮 و طلسم های سیاه برای محافظت از قلعه شومشون استفاده میکردن رو توصیف کرده.
و از اون مهم تر اینکه چطوری نور الهی به دست پیامبر و حضرت علی همه اونها رو باطل میکنه.
هدایت شده از نومدرسه قندیل 🇮🇷
تا چند سال پیش باور این موضوع سخت بود، ولی اتفاقای مختلف مثل همین افشا شدن پرونده کثیف اپستین😶، این رو مشخص کرده که جریان مخوف حاکم به دنیا هنوز هم دستش به جادوهای کثیف و شیطانی آلوده است.
نمیدونم اینکه دشمن ما جنگ رو با قربانی کردن صد و اندی دختربچه دبستانی 👚 شروع کرده ربطی به آیین های شیطانی داره یا نه، ولی دو تا چیز به نظر من قطعیه.
1⃣ خیالمون جمع باشه که جادو و جنبل های شیطانی در برابر سلاح نور الهی مثل تفنگ اسباب بازی میمونه 😏 پس ترسی از اونها نداریم و میدونیم که سیل نورِ دعاهامون چقدر میتونن دشمن رو زمینگیر کنن.
2⃣ دعوای امروز ما خیلی ریشه توی تاریخ داره. پس لازمه تاریخ رو خوب بخونیم تا بفهمیم جریان از چه قراره.
✧–𖥸–✧
🌊 «موجافکن»
"قسمت اول"
🌊 زنان، نفس نفس میزدند. مردان، به سختی قدم بر میداشتند. کاروانی بیانتها از انسانهایی ژنده پوش و خسته، به سمت دریا میرفتند. ۶۰۰ هزار تن. ابتدا و انتهای صف به سختی دیده میشد. هرکس، کولهباری کوچک به دوشش داشت. داشتههای قومی برده و حقیر، مگر چقدر است؟
🌊 بنیاسرائیل داشت خودش را به دریای بزرگ میرساند. افرادی که ابتدای صف بودند، با تعجب به آبهای خروشان و ناآرام مینگریستند.
🌊 اندک اندک از انتهای صف، زمزمه هایی وحشتآور به گوش میرسید: لشگریان. لشگر فرعون دارد به سمت ما میآید. بینهایتند، سرتا پا پوشیده از سلاح. برای کشتن ما آمدهاند. خدایا، کاش در خانهی ارباب میماندیم!
🌊بلاخره، جمعیت در ساحل دریا جمع شدند. زمین، زیر سم اسبان لشکر فرعون میلرزید. فریادها و ضجههای مردم به آسمان میرفت. کودکان، گریه میکردند. مادران به گونههایشان چنگ میانداختند. مردها، دخترانشان را پشت سرشان پنهان میکردند.
🌊همه میدانستند قرار است چه شود. لشکریان میرسیدند، پسران را سر میبریدند، دختران را رو به روی پدرانشان بیآبرو میساختند و مادران را تکه تکه میکردند. بارها و بارها اینچنین مجازات شده بودند، ولی این بار فرق میکرد. همهی آنان جمع بودند، همهی خداپرستان زمین. رئیس هر قوم، به نزد موسیِ نبی آمد. از شدت خشم، فریاد میکشیدند و میگریستند: یا نبی، این وعدهی خدا بود؟ همهی ما، یکجا کشته شویم؟ اینگونه قومت را نجات میدهی؟
ادامه دارد...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
🌊 «موجافکن»
"قسمت دوم"
🌊موسی، میان مردمانی خشمگین، به آسمان مینگریست. اشکی بر گونهاش غلطید. صدای قهقهه سربازان فرعون و جیغهایی از استیصال در گوشش میپیچید. چشمانش را بست، نفسی عمیق کشید. بزرگان را کنار زد. بر تپهای کوچک، جلوی قومش ایستاد و گفت: خدا همراه من است، همانگونه که تا الان بوده و هدایتم کرده. ای قوم، به من بنگرید و آرام گیرید. بنیاسرائیل، در سکوت فرو رفت.
🌊 موسی، به نگاههای هراسان و لرزان مردمش نگریست. به چهرههایی که غرق در اشک، به او خیره شده بودند. باز گشت. نمیخواست مردمش چشمان اشکگرفته اش را ببینند. به خدا ایمان داشت، به ایمان قومش اما شک کرده بود. عصا زنان، به پیش رفت. به دریای خروشان رسید. این فرمان خدایشان بود. باید از این دریا میگذشتند. چگونه؟ چطور؟ منتظر فرشتهی خدا ماند.
🌊دیگر فرعونیان فاصلهای با آنان نداشتند. ناگهان، فرشتهی وحی را دید و صدایش را شنید: ای کلیمالله، عصایت را بر نیل بزن. دوباره صدا تکرار شد. عصایت را موسی، عصایت را به دریا بزن. موسی، شک نکرد. در میان آب، جلو رفت. عصایش را بالا برد و با قدرت، به میان دریا فرو برد.
🌊همهچیز، در سکوت و سکون فرو رفت. در چشم بر هم زدنی، معجزه را بنیاسرائیل دیدند. دیدگانی ترسان، بهت زده به دریا خیره شدند. از جایی که عصا در گل و لای دریا فرو رفته بود، آب داشت کنار میرفت. کم کم، دو کوه عظیم از آب، دو طرف جادهای خشک ایستاد. صدای سم اسبان متوقف شد.
🌊موسی، برگشت. ابروهایش درهم رفته بود. لشکر فرعون، بالای ساحل ایستاده بودند. با وحشت، کوههای آب را به هم نشان میدادند. نگاهش، به چهرهی پدرخواندهاش فرعون افتاد.
ادامه دارد...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar