این دختر کوچولو از ما بهتر عشق رو فهمید ...🤌
احساس میکنم دیشب روحم با روح فردی که تو معدن کار میکنه عوض شده 🚶♀
وگرنه این حجم خستگی اصلا طبیعی نیست🚶♀
"ࢪویداد🏴"
🔖 قسمت دوم 📍مبدا نجف 📍مقصد مسیر مشایه حوالی ساعت ۱۱ شب تصمیم گرفتیم پیاده روی رو شروع کنیم . د
🔖 قسمت سوم
📍 مبدا کربلا
📍مقصد ...
رسیدن به کربلا قلبم را به تلاطم انداخته بود
حالا میفهمیدم چقدر دلتنگ حسین ابن علی بوده ام
شلوغ تر از حد تصورمان بود
انقدری که حتی موکبی برای استراحت پیدا نکردیم و کنار عده ای دیگر کنار خیابان آرام گرفتیم ...
عجول بودم و بیقرار ، بیقرارِ رسیدن به یار
راهی حرمِ عباسِ حسین شدم
کوتاه زیارتی از دور و اذن و اجازه گرفتن برای ورود به حرم حسین ابن علی از دردانه حسین "ع" ، بین الحرمین قرمز پوشِ مملو از زوار و بلاخره وارد شدن به حرم ارباب ...
چشمانم به اشک نشست و زبانم لال
انگار کوله بار درد هایم را پشت باب القبله حسین جا گذاشته بودم .
حالا من بودم و ارباب
در میان تمام این شلوغی ها گوشه ای در خودم جمع شدم...
اذان صبح داده شد ، نمازم را اقتدا به عشق کردم و دوباره گوشه ای در خود جمع شدم
سراپا چشم شدم و دیدم
تکاپوی زائرین ، اشک های زلالی که نه از چشم بلکه از قلب های عاشقان به زمین بهشت ریخته میشد
و من؟
هنوز در خود جمع شده گوشه ای نشسته بودم
زیارت عاشورا خوانده بودم و همه را یاد کرده بودم اما قلبم عجیب بی قراری میکرد ...
نگاهم به صف طولانی زیارت ضریح افتاد
و راهم کج شد به سمت سوی ضریح و بلاخره...
اشک ها دیدگانم را تار کرده بود .
قلبم حسین فاطمه را زیارت کرده بود و حالا آرام تر اما دلتنگ تر بودم ...
فرق خط یک مترو مشهد با خط دو زمین تا آسمونِ 🚶♀
خب چرا خط دو رو هم مثل خط یک نساختینننننن🚶♀