☫ ࢪویداد ☫
وی از صبح تا الان مقادیر زیادی آمپول و سرم دریافت کرده ...🚶♀ اما ای دریغا مرحمی🤕
ممنون از دوستانی که حالمو پرسیدن
الحمدلله الان بهترم 🤝♥️
☫ ࢪویداد ☫
📘چایت را من شیرین میکنم 📗مثل بیروت بود 📙باروت خیس داستان ها تقریبا بهم وصل هستن اما هر کتاب روایت گ
از حوالی شیرینی های این روز های گرمی که ...📚♥️
* البته که خانوم اسعد عادت دارن بازم مثل همیشه مارو تو خماری ادامه داستان رها کنن 🚶♀
هدایت شده از |مــآحدm²|
ولی روزی رسد بر سر قبرم آیی و بگویی
بر خیز ؛ من کسی را نیافتم که مانند تو
مرا دوست داشته باشد ..
برایم کتابی بخر و میان برگه هایش بنویس:
برای برق چشم هایت به هنگام دیدن این نوشته ، برای لبخندت موقع بو کردن برگه هایش . . . 📚🪴🤍
حتی به اونی که عقدت کرده هم اعتباری نیست ؛ چه برسه به اونکه تعهدی هم نسبت بهتون نداره ...
*میگیری که چی میگم؟!
موقعیت : بچه همسایه نشسته دقیقا زیر پنجره اتاق و داره گریه میکنه .
چادر گلگلی مامانمو سرم کردم کله امو از پنجره کردم بیرون و پرسیدم :
+چی شدههههه پسر چرا گریه میکنییییی؟
گنگ به اطرافش نگاه کرد که دوباره صدامو بلند کردم .
+ این بالام بالای سرت
سرشو گرفت بالا و مجبور شد چند قدم عقب عقب بره تا منو ببینه گریه رو از سر گرفت و گفت :
_ این توپ مو انداخت تو جوب ( به دوستش اشاره کرد )
نگاه کردم به دوستش
+ چرا توپ شو انداختی تو جوب
شونه هاشو انداخت بالا و در کمال ریلکسی گفت :
× خب شوت زدم افتاد دیگه .
برگشتم تو خونه و دوتا بسته کوکی برداشتم و دوباره سرمو از پنجره کردم بیرون .
+ هوی ببین این بالا رو دوباره گریه بسته بگیر
و بسته کوکی رو از پنجره رها کردم پایین و زارت خورد تو کله اش ولی خب لبخند اومد رو لب هاش .
نگاه کردم به دوستش و گفتم:
+بپر توپ شو از تو جوب در بیار تا به تو هم بدم .
خندید و سریع توپ رو درآورد و دوید بره بشورش منم برگشتم تو خونه
دو دقیقه بعد دیدم صدای دادش میاد .
× آبجیییییییی شستم آوردم براش
دوباره کله مو از پنجره بردم بیرون و کوکی دوم رو هم رها کردم پایین .
کوکی رو روهوا گرفت و خندید و گفت :
×چه باحال کیک هوایی
حالا منم خنده ام گرفته بود
×دستت درد نکنه آبجی
قابلی نداشت ریزی گفتم و سرمو دوباره آوردم تو حالا صدای توپ بازی و خنده شون مزاحم خواب قیلوله ام شده بود ولی این صدا کجا و اون صدا کجا
صدای آبجی گفتنش تو گوشم میپیچید
انگار برای چند لحظه واقعا خواهر یه پسر کوچولو بودم ....
*براساس واقعیت
*اندراحوالات ظهر چهاردهم مرداد ...
اگه میخواین بصورت همزمان خودتونو تحسین کنین و فحش آبدار به خودتون بدید من ترم تابستون رو پیشنهاد میکنم 💆🏻♀
مغزم شلوغ پلوغه
یه عالمه پرونده بسته نشده داریم که باید مرتب بشن و بایگانی
حالا این وسط هر پرونده ی مختومه ای رو که باز میکنیم تا مهر تایید بخوره و بره بایگانی رو قلب دوباره به جریان میندازه .