امشب عمیقا شبِ
از اون شب هایی که نفست بند میاد و خواب فراری میشه از چشماتو و خاطرات خاطرات خاطرات بند بند تنت رو احاطه میکنه
خورده شیشه های غرورمو جمع کردم و نشستم به تماشا شون .
تو برق هر کدوم از اون تیکه شیشه ها یه جایی که غرورم له شده بود رو دیدم و . . .
نگاهمو عمیق تر دادم به اون شیشه ها
تیز ، برنده ، براق
قراره دوباره بهم بچسبونمشون؟ نه
خورده شیشه ها راهی سطل زباله مغزم میشن
همون آخر آخر
همون جایی که راه برگشت ازش نیست
و از تو پستوی وجودم اون دخترک متناقض نمای سرکشِ مغرور که پارادوکسش مثال زدنی بود ظاهر میشه
دست میکشم به شیشه صاف وجودش
این منِ
همون منی که یک سال تموم خفه شده بوده . . .
کاش صندلی های محوطه دانشگاه رو بردارن به جاش چمن و یکی و دوتا درخت بید مجنون بکارن🌳🪴
☫ ࢪویداد ☫
کاش صندلی های محوطه دانشگاه رو بردارن به جاش چمن و یکی و دوتا درخت بید مجنون بکارن🌳🪴
حقیقتا اینجوری دانشگاه مطلوب تره 🤌