هدایت شده از معلم روزهای آبی
۰
-نمیدانم چند بار دیگر باید پشت این گوشی، صدای لرزانِ مادر یا پدری را بشنویم که از سختیِ تهیهی لوازمالتحریر و مایحتاج فرزندش میگوید.
نمیدانم امسال چند بار باید این بغضهای شکسته را گوش بدهیم؛ بغضِ آدمهایی که سالها با تمام توانشان زندگی را چرخاندهاند و حالا شرایط، غرورشان را به چند جملهی سخت رسانده.
پشت هرکدام از این تماسها، یک دانشآموز است؛ یک دفتر، یک مداد، یک کیف و دلی که نباید سهمش از مدرسه، شرمندگی باشد.
اگر میتوانید، کنار یکی از این بچهها بایستید.
دست یاری شما کمک میکند دایرهی مهربانیمان بزرگتر شود و تعداد بیشتری از دانشآموزان، سال تحصیلیشان را با خیال آسودهتری شروع کنند.
گاهی سهم ما از ساختن آیندهی یک کودک، فقط همین است:
نگذاریم نداشتن، مانعِ درس خواندنش شود.